و باز هم سلام

برای تمرکز بهتر چکار کنیم

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۹

اعتماد به نفس، مهمترین عامل روان شناختی مؤثر در تمرکز حواس است.ضمیر ناخودآگاه مهمترین ابزار هر کسی برای دستیابی به هر موفقیتی است، از جمله پرورش تمرکز حواس/ برای ضمیر ناخودآگاه صرفاً باید هدف روشن و مشخصی را قرار داد و نگران هیچ چیز نبود. راه دستیابی، خود به خود نمایان می شود. هر قدرکه جسم آماده و ورزیده باشد، اگر ذهنی که آن را هدایت می کند فاقد ورزیدگی و آمادگی باشد جسم به درستی هدایت نخواهد شدهمچنین اگر در طول تمرینات، خود را شخصی قوی و متمرکز ببینید. دارای همان تمرکز قوی که مشتاق آن هستید می شوید. خوب است بدانید کههرموفقیت کوچک شما درناخودآگاه شما ثبت می شود والگوی شما درآینده می شود. مهم ترین علت عدم دستیابی به یک تمرکز فکر عالی، تعاریف نادرستی است که در ذهن شما برای تمرکز حواس وجود دارد. بیشتر شما تمرکز را فکرکردن به یک موضوع ویژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد می دانید درحالی که چنین چیزی نه تنها برای شما که برای هیچ انسانی در هیچ شرایطی به هیچ عنوان ممکن نیست. شما ابداً قادر نیستید تمام ذهن خود را به طورکامل و مطلق در اختیار یک موضوع بگذارید و بقیه ی افکار را در آن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنید. زمانی که یک انسان می تواند چنین تمرکزی داشته باشد، حداکثر سه الی چهار ثانیه است. یعنی تا کنون کسی نبوده که پنج ثانیه متوالی به طور مطلق، تنها و تنها به یک چیز بیاندیشد.
این موضوع درست ومنطقی نیست که شما تعریف بالا را برای تمرکزحواس قبول کنید.زیرا چنین تعریفی، سطح توقع شما را از خودتان بالا می برد. وقتی که فکر دیگری به جز موضوع اصلی به ذهن تان راه می یابد و یا کوچک ترین عامل حواس پرتی را از محیط اطراف خود دریافت می کنید. احساس سرخوردگی می کنید و گمان می کنید که قدرت تمرکز ندارید. حال آن که این تصور فقط ناشی از برداشت اولیه ی نادرستی است که از تمرکز داشته اید و همین تصور عملاً شما را در تلاش برای بهبود تمرکز ناکام می سازد. پس، اولین و مهم ترین قدم را در راه افزایش تمرکز ذهنی خود بردارید: تعریف نادرستی را که از تمرکز حواس درذهن خود دارید دگرگون کنید. تمرکز حواس همان قدر می تواند واقعی باشد که عوامل حواس پرتی واقعیت دارند. یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می کنند که بعضی از آن ها منشأ ذهنی و درونی دارند و از اندیشه ی خود شما ناشی می شوند و بعضی دیگر منشأ محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشأت می گیرند. عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون و تجزیه و تحلیل مسائلی خارج از چار چوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس پرتی درونی و عواملی مانند سر و صدا، حضور مزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه از عوامل بیرونی به حساب می آیند. شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیار پیچیده تشبیه کرد. در هر لحظه هزاران پیام ازمحیط داخلی بدن و از محیط اطراف به آن مخابره می شود و در عین حال هزاران پیام از این مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می گردد. اگر چه بسیاری از این مبادله ها درحوزه ی ناخودآگاه ما صورت می گیرد، بعضی از این پیام ها وارد حوزه ی آگاهی ما می شوند و ذهن ما را از موضوع اصلی منحرف می کنند. برای دستیابی به تمرکز حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد. برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار نشدنی بپذیریم در حقیقت باید بگویم ( تمرکزحواس یعنی”عوامل حواس پرتی را به حداقل رساندن”).بهتر است بگویم که درابتدا تفاوت میان توجه و تمرکزرا بایست برای خود مشخص کنید. توجه (attention) یک فرایند شناختی معطوف ساختن ذهن، بطور انتخابی، بر روی یک چیز و نادیده انگاشتن سایر چیزها است. توجه حداکثر۳۰ ثانیه پابرجا می ماند. تمرکز (concentration) عبارت است ازحفظ کانون توجه بر روی یک تکلیف خاص، پس ازمنحرف شدن توجه، توسط عوامل مزاحم و پرت کننده حواس/ تمرکز به مفهوم گوش بزنگی وهوشیاری درونی است.غیراز عواملی همچون سروصدا وعوامل دیداری که سبب برهم خوردن تمرکز میگردند، عوامل بسیار دیگری در پیرامون و درون ما وجود دارند که آرامش و تمرکز را از ما سلب میکنند.
بطور کل می توانیم عواملی چون ، ترس، تردید، نگرانی و اضطراب را بعنوان شاخص ترین آنها نام بردوبه آنهااشاره کرد. متاسفانه وقتی بیاموزیم که چگونه باید تمرکز کنیم، ورود این نیروهای مخرب به ذهن مان دشوارترمی گردد. امروزه بشر قربانی تفکرات تاریک، مبهم و مخرب خویشتن است، اما روزی فرا خواهد رسید که نیروی تمرکز ما، اندیشه های مزاحم و پریشان کننده را محو خواهد کرد. به یقین می توان گفت تمرکز مطمئن ترین راه برای دستیابی به اهداف است. کنترل افکار نیازمند تمرکز پایدار است. پرتوهای خورشید را در نظر آورید، هنگامی که پرتوهای خورشید به کمک یک ذره بین بر روی یک جسم متمرکز میشوند، گرمایی به مراتب بیش از پرتوهای پراکنده و ناهمگرا؛ از همان منبع واحد، تولید خواهند کرد. این حقیقت وجودی تمرکز است. تمرکز خود را پراکنده سازید و به نتایج معمولی و پیش پا افتاده دست یابید. اما آن را بر روی یک هدف خاص متمرکز سازید و به نتیجه ای به مراتب بهتر نایل آیید. وقتی شما تمرکز خود را بر روی یک هدف واحد متمرکز می کنید، تمام اعمال، اعم از ارادی و غیر ارادی در راستای دستیابی به آن هدف قرار خواهند شد. چنانچه شما تمام انرژی خود را بطور انحصاری بر روی یک هدف معطوف سازید، نیرویی خلق خواهید کرد که اسباب دستیابی به آن هدف، برای شما مهیا خواهد شد.
راه‌های برای مقابله باعواملی که مانع تمرکزحواس می‌شود:
در ابتدا و قبل از هر چیز برای تمام فعالیت‌های که می خواهید انجام دهید برنامه ریزی کنید. اوقات شبانه روز را در یک جدول زمان‌بندی کنید، و برای هر مقطع زمانی کاری خاص و مناسب تنظیم کنید و در این زمانبندی ، مطالعه، استراحت، عبادت و ورزش، توجه ویژه داشته باشید. حتی زمانی را برای اندیشیدن دربارة تخیلات و افکار مزاحم اختصاص دهید. بایست بدانید که نظم وانضباط در تمام فعالیت‌ها حتی در افکارتان راه پیدا می‌کند که خود بسیار ارزشمند است. و اگر افکار مزاحم در غیرزمان معین به سراغتان آمد اصلاً خودتان را نگران نکنید، بهتر است این موضوع را به خوبی درک کنید که برای فعالیت های متعدد را اگر نیروی لازم را درتوان ندارید مقداری ازآن راحذف کنید انجام ندهید. اهداف اصلی در هر کاری اهداف اصلی مورد نظر را به ندرت می توان در بیش از پنج تا هفت زمینه دسته بندی کرد. این اهداف همان هایی هستند که شما باید برای انجام مسئولیت های خود و داشتن آنها دست پیدا کنید. مفهوم دقیق تمرکز حواس یعنی کانونی کردن بیشترین قوای ذهنی روانی و جسمی با تجربه کردن و آگاهی روی یک صحنه است، نه توقف افکاری که در سطوح متفاوت، با هم و هم زمان ، همکاری دارند . در حالت تمرکز حواس ، برای قوای ذهنی زمینه استراحتی و کسب نیرو حاصل می شود و در پرتو چنین ذهن تعلیم یافته متمرکزی قادر خواهیم شد ، توانایی ذهنی را به تمام جریانات بدنی و روانی تسری داده و آن را وسیله استحکام شخصیت و سلامت خویش سازیم  اهداف اصلی مورد نظر شبیه به کارکردهای حیاتی بدن هستند مانند کارکردهایی که به وسیله میزان فشار خون، سرعت ضربان قلب، آهنگ تنفس و میزان فعالیت امواج مغزی نشان داده می شود. فقدان هر یک از این فعالیت های حیاتی منجر به مرگ ارگانیسم خواهد شد به همین طریق عدم موفقیت شما در دستیابی به هر یک از اهداف اصلی مورد نظر نیز منجر به این خواهد شد که همه چیزرا از دست بدهید.چقدر خوب است شماعادت کنید که از این به بعد مرتباً اهداف اصلی کارتان را تجزیه و تحلیل کنید هرگز از بهبود کار دست برندارید. همین تصمیم به تنهایی می تواند زندگی تان را متحول کند.
البته بد نیست این تمرین را نیز تجربه کنید . اسم این تمرین را « اتاق جادویی » گذاشته اند به وسیله ی تمرینات زیاد شما قادر خواهید بود تا با استفاده ازاین تکنیک (اتاق جادوی ذهن ) می توان بر ترس ها غلبه کرد وعادتهای نا پسند خود را کنار گذاشته ویا حتی صفات خوب خداوند در خود پرورش داد زیرا همه ی آنها به وسیله ی ذهن و فکر انسان تولید می شود و به اجرا در می آید که این نعمت الهی در تمام انسانها وجود دارد و فقط باید به طور مدام از آن استفاده کرد.
اتاق جادوی ذهن : شب هنگام خواب چشم ها را ببندید و پیشروی خود یک سالن بلند و بزرگ که خود را مسمم و با اعتماد به نفس محکم و استوار در آن قرار دارید تجسم کنید. شما باهدف شروع به حرکت می کنید و همین طور که قدم می زنید در انتهای سالن یک درب نمایان می شود و وقتی به درب می رسید اسم شما روی آن اینگونه نقش بسته «اتاق جادوی ذهن فلانی…………..» درب را باز کنید وارد اتاق شوید و درب را قفل کنید سرتان را برمی گردانید و قفسه های زیادی در دور تا دور اتاق می بینید و در میان قفسه یک پنجره به پارک باز شده که درختان سر سبز گلهای زیبا و خوشبوبه داخل اتاق نگاه می کنید و یک میز تحریر و تختخوابی در کنار آن وجود دارد،روی میز بنشینید. آنگاه می بینید روی میز یک مقدار بر چسب شیشه و شیشه ی دارو و یک خود کار وجود دارد هر چیزی که مد نظر شماست مثل موفق شدن در کار یا ازدواج وهرچیز دیگر که به آن نیاز دارید روی برچسب بنویسد و روی شیشه بچسبانید درب شیشه را ببندید و آن به درون رودخانه ای که درحیاط باغ بیرون است پرتاب کنید و بعد بروید روی تخت دراز بکشید و چشم هایتان را ببندید به هدف مورد نظرتان فکر کنید و تمرکز کنید بعد آرام آرام چشم هایتان را باز کنید وقتی از آن فضا بیرون می آیید می بینید که چقدر آرامش داشتید.این کار را با فواصل مختلف انجام دهید تا تمرکز و تسلت کامل پیدا کنید. پرورش تمرکز، یک مهارت است. پرتاب توپ بسکتبال به طرف حلقه، تایپ کردن و یا مطالعه، نیاز به مهارت دارند. یادگیری یک مهارت نیز نیاز به تمرین و ممارست دارد. همان طور که وقتی دارویی را مصرف می کنید، در بدن بدون کمک شما عمل می کند و با کارهای شما تداخل پیدا نمی کند، در مورد یک موضوع هم همین طور است و نباید با ورود افکار دیگر بر هم بریزد. عمل تمرکز، به تمرین احتیاج دارد. شاید در هنگام شروع تمرینات، ابتدا تغییرات کمی را حس کنید، ولی پس از ۴ تا ۶ هفته که از پرورش ذهن و یادگیری مهارت ها گذشت، متوجه پیشرفت های قابل توجهی خواهید شد وپس از مدت کوتاهی در می یابید که چه سال هایی را برای تقویت حافظه و تمرکز ذهن خود هدر داده اید.

حرکت اجسام با تمرکز

ارسال شده توسط admin در تاریخ ۰۸ مرداد ۱۳۸۹

حقیقت هر چیزی، خود آن چیز است، اگر وجود حقیقتی نداشته باشد، چیزی، دراین جهان، حقیقت نخواهد داشت. چون حقیقت هر چیز به وجودش بستگی دارد پس این سخن که وجود حقیقتی ندارد، حقیقت ندارد. به نظر می رسد برای ما هیچ چیز آشکارتر از حضور و وجود یک شی مادی که می بینیم نباشد . به عقیده ارسطو در هر چیز ( در واقعیت ) که توسط حواس پنجگانه شناخته میشود توانایی ( امکانات ) و عمل وجود دارد. بطور مثال یک قطعه برنز بالقوه یک مجسمه است و مجسمه ساخته شده خود یک عمل است. قانون بازگشت همه اشیاء درسیری مداوم دگرگون شدن وبه وضعیت متضاد رسیدن است، درواقع حقیقت چیزی است که همه تضادها را در برداشته، در تمامی آنها جریان دارد و پدیده‌های متضاد صورت‌های گوناگون آن است. در ژرفای حقیقت همه چیز برابروهمسان است وهمه چیزیکی است وتمایزی میان امور مختلف ومتضاد وجود ندارد. اصل بازگشت که تمایز آنها را از میان برداشته و درهم ریختگی عالم را نشان می دهد، وحدت همه اشیاء را در نیروی فراگیروساری نمایان می سازد. نظر داشتن به نیروهای فراطبیعی در انسان است که دانش فراروانشناسی با آن سروکار دارد. بطوری که پاره‌ای از اذهان می‌توانند با اذهان دیگری که ارتباط طبیعی(زنجیره علل فیزیکی) با آنها ممکن نیست ارتباط برقرار کنند مانند(تله پاتی) یا می‌توانند از پاره‌ای وقایع فیزیکی مطلع شوند بدون آنکه از آن وقایع ادراک حسی داشته باشندو یا درآنها اندامهای حسی به کار آید(پیشگویی) و یا می‌توانند بدون استفاده از وسایل مادی، اشیاء را به حرکت در آورند(دور جنبانی روانی). این پدیده‌ها با تلقی ماده گرایانه از ذهن ناسازگار است، زیرا این پدیده‌ها ذهن را واجد این توانایی می‌دانند که اطلاعاتی درباره جهان و اذهان دیگر به دست آورد یا بر جهان مادی تاثیر بگذارد بی آنکه لازم باشد همچون مغز از واسطه‌های مادی کمک بگیرد.

 افزون بر این شواهدی وجود دارد که پدیده هایی چون تله پاتی و پیشگویی همیشه در حال وقوع است و آنچه فرامعمولی است درک فوق حسی آگاهانه است همین امر تصویری از بقاء نفس پس از مرگ بدن ارائه می‌دهد، زیرا در حالتی که نفس بدون بدن است همین درک فراحسی جانشین کامل درک حسی می‌شود و دانش او را نسبت به جهان اطرافش رقم می‌زند. ادراک فراحسی در آن هنگام، به دلیل اینکه نفس دیگر مشغول به ادراک حسی نیست، می‌تواند آگاهانه تر و منظم تر و اطمینان بخش تر صورت گیرد. دور جنبانی نیز نشان می‌دهد که نفس بدون بدن، افزون بر درک، قادر بر عمل و تاثیر علّی بر اشیاء نیز هست. در تجارب خارج از بدن نیز، کسانی گفته‌اند که تجربه آنها از اشیاء در آن وضعیت به بدنشان مربوط نمی‌شود و بر این باورند که در آن هنگام حضوری واقعی داشته اند. در گزارش های کسانی که پس از مرگشان دوباره حیات یافته اند، نکات جالبی وجود دارد. مدت زمانی که ظاهراً این گونه افراد مرده اعلام شده اند، از چند ثانیه تا بیست دقیقه و حتی بیشتر متغیر است. احساس پرواز کردن در بالای بدن و دیدن آن در حالت دراز کشیده بر روی تخت یا زمین، وارد شدن در عالم نور و زیبایی و دیدار با نزدیکان و آشنایانی که مرده اند، از جمله اموری است که در این گزارش ها آمده است. عمدتاً افرادی که این نوع تجربه را داشته‌اند اکراه دارند که درباره چنین پدیدارهای توصیف ناپذیر و باورنکردنی گفتگو کنند، اما به گونه‌ای مشخص تلقی آنان از مرگ دستخوش تغییر شده و اکنون بدون ترس و واهمه و حتی با آغوش باز به مرگ خود در آینده می‌اندیشند. معرفتی  که  آدمیان  در زندگی  روزانه  بدان  راه  یافته اند اغلب  از نوع  عملی  است . قسمت  مهمی  از این  معرفت  مبتنی  است  بر مسموعات و حکم  و امثال  یا تعالیم  گذشته  و قسمت  مهم  دیگر از تجربه  و انفعالات  و امیال  و آمال  فرد رنگ  گرفته  است . پس  معرفت  نظری  شناسایی  قوانین  و اصول  است . فعلا ما می توانیم  نظریه  و علم  و فلسفه  را به  معنای  واحد در نظر بگیریم  یعنی  معرفتی  که  به  عمق  اشیا می رود و بیان  می کند که  چرا اشیا چنانند که  هستند.

اما بیشتر نظر بنده به معرفتی الهی و شهودی است که کمتر انسانی می تواند به آن دست پیدا کند . لازمه دریافت این معرفت آموزش ازطریق استاد می باشد ، چرا که این گونه آموزش ها چیزی نیست که بتوان آنرا از طریق نوشتن ویا دیکته کردن به افراد آموخت.چون که حکمت را نمی توان  از راه علمی آموزش داد بخاطر اینکه علوم زاییده فکر بشراست ولی معرفت حقیقت  مسلم هستی است . این  قسم  معرفت  وقتی  آغاز شد که  آدمیان  دریافتند که  بسیاری  چیزها در جهان  با نظم  تخلف ناپذیر رخ  می دهد، مانند گردش  ماه  و خورشید، حرکات  جزر و مد، تغییرات  فصول ، و جریان  تولد و انحطاط  و مرگ، علت  و معلول ، در این  موقع  آدمیان  شروع  کردند که  به  اندازه گیری  دست  بزنند، و آنچه  را مشاهده  کرده  بودند گزارش  دهند، و به  طریقی  ابتدایی  و ناقص  تجربه  و آزمایش  کنند، و حتی  اصولی  را که  حاکم  بر ساختمان  و طرز کار جهان  است  حدس  بزنند. ابتدا تمامی  معرفتی  که  در این  جهت  حاصل  گردید به  عنوان  فلسفه  شناخته  شد، کلمه ای  که  برای  یونانیان  دوستی  و جستجوی  حکمت  معنی  می داد. منظور از حکمت ، معرفت  به  چیزها و امور بود به گونه ای  که  از ادراک  سطحی  و عادی  فراتر می رفت . فیلسوف  درصدد فهمیدن  ماهیت  و حقیقت  حیات  و جهان  و ساختمان  عالم  طبیعت  و مقام  و موقعیت  انسان  در جهان  و مقصد هستی  انسان  و رابطه  انسان  با خدا  بود. بدین  قرار فلسفه  در ابتدا بسیار کلی  و جامع  بود. فقط  بعدها و به  تدریج ، فلسفه  به  رشته های  مخصوص  معرفتی  که  به  نام  علوم  شناخته  می شدند منشعب  گردید. درنهایت بدین جا رسید که  چون  علایق  و تجارب  آدمیان  گسترش  یافت  و به  معرفت  آنان  درباره  جهان  افزوده  شد، هر چه  بیشتر متمایل  شدند که  توجه  خود را به  جنبه های  خصوصی  و جزئی  جهان  معطوف  دارند و چنین  یافتند که  بدین  وسیله  خواهند توانست  نتایج  مفید مستقیم  و بیشتری  حاصل  کنند. بدینسان  فلسفه  به  قسمت های  جداگانه  منقسم  گشت ، و چون  هر قسمت  پیشرفت  نمود وضع  و موقعیت «علم » مستقلی ، به  معنای  معرفت  دقیق  و منظم ، را به  دست  آورد. به  این  ترتیب  علوم  خصوصی  از معرفتی  که  اصولا کلی  بود منشعب  گشت ، و مطالعاتی  تحت  عنوان  ریاضیات  و فیزیک  و شیمی  و زیست شناسی  و اخلاق  و سیاست  و اقتصاد پدید آمد. در واقع ، امر تخصص  در معرفت  هنوز هم  ادامه  دارد، و هیچ  کس  نمی تواند بر بیش  از یک  قسمت «علم » تسلط  و احاطه  حاصل کند. فهرست  علوم  به  سرعت  توسعه  می یابد، و رشته های  فیزیک  و شیمی  و گیاه شناسی  و سایر موضوعات  و مباحث  اصلی ، دائما به  شعب  و مطالعات  خصوصی تر و جزئی تر منشعب  و منقسم  می گردد. امروزه  غالبا اشاره  می شود که  آدمیان  هر چه  بیشترمی آموزند تازه در می یابند که کمتر می دانند. چرا که متاسفانه انسانها نمی خواهند باور کنند که بایست برای دست یابی به معرفت و آگاهی بیشترخود ، از سرچشمه ی اصلی  ( شهود الهی ) یا الهامات بهره بگیرند. چرا که غافلند از اینکه، آنچه را که تا بحال به قول خودشان اختراع ویا کشف کرده اند نیز به اراده خداوند بوده است نه علم وعقل خود.

ای که هستی، روز و شب، جویای علم           تشنه و غواص، در دریای علم 

رفته در حیرت که حد علم چیست؟                ازکتب آیا کدامین خواندنی است؟ 

هر کسی، نوعی از آن را رو کند کند             علم برفوق طبیعت، خو کند 

آن یکی گوید: حساب و هندسه                     جمله وهم است و خیال و وسوسه 

و آن دگر گوید که: هان، علم اصول               فدیه باشد بر خدا و بر رسول 

کاش، حد علم را دانستمی                            تا از این تشویش و حیرت رستمی 

گر تو را مقصود، علم مطلق است                حد آن، نزد قدیم بر حق است 

علم مطلق، بی‌حد و بی‌منتهاست                    حد بی‌حد باز بی‌حد را سزاست 

ور بود مقصود تو ای حق پرست                  حد علمی کان کمال افسل است 

علم، آن باشد که بنماید رهت                         علم، آن باشد که سازد آگهت 

علم، آن باشد که بشناسی به وی                    لطف و فیض قادر و قیوم و حی 

پس بدانی، قدرت بی‌حد او                           فیض و جود و نعمت بی‌عد او 

آن به تعظیم آردت، بی‌اختیار                        وین کند در جمله حال امیدوار 

بی‌تصنع، حب خود در دل کند                      ببی تکلف، بر عمل مایل کند 

چون ز روی شوق، کردی بندگی                  آن زمان، داری نشان زندگی 

  اما بحث اصلی بنده که اینقدر مقدمه برایش آوردم بیشتر، شناسایی قانون حرکت است و مسئله بعد اینکه آیا انسان می تواند اشیاء را به حرکت درآورد ؟ و مسئله دوم چگونه می تواند این کاررا انجام دهد ؟ آیا تا به حال درباره حرکت و دگرگونی اشیاء فکر کرده اید؟ آیا شما قادرهستید که اشیاء را به حرکت درآورید به نظر شما میان حرکت و تغییر با صفات و خصوصیات اشیاء تفاوتی به چشم می‌خورد؟ واقعاً  برآن چیز که درحال حرکت است چه می‌گذرد آیا خود آن چیز باقی می‌ماند و صفات و حالاتش تغییرمی‌کند؟ ویا اینکه خود آن نیزبه دنبال عوض شدن حالات عوض می‌شود؟ باید عرض کنم که بله چون در میان صفات وحالات اشیاء مانند رنگ، مزه، نرمی و زبری و … حرکت و دگرگونی حالت متفاوت است، به این دلیل که صفات یاد شده شیء را عوض نمی‌کند اما درحرکت، تغییرات تدریجی است. حرکت، شیء را تابع خود می کندوبه دنبال خود می کشاند.آیا به این موضوع فکر کرده اید که تغییرودگرگونی چگونه صفتی است،

 برای ارسطو تمام تغییرات در عالم هستی در جهت رسیدن به هدفی صورت می گیرند. یک درخت تا رسیدن به شکل نهایی، به هدف خود رشد میکند. توانایی حرکت کردن مشخصه موجودات جاندار است و هر جای که حرکت است می بایست یک حرکت دهنده ( عامل ) نیز باشد.اگر جسمی کروی شکل را در بالا قرار دهیم، آن جسم رو به پائین می رود و حرکت نزولی پیدا می کند. اگر آن جسم هنگام حرکت به مانعی برخورد از حرکت باز می ایستند و سیر طبیعی متوقف می شود. اگر در صورت وجود مانع، سنگ، به حرکت خود ادامه داد سیر طبیعی نخواهد بود چون نیروئی از خارج بدو کمک کرده است. یا مانع را برداشته یا حرکت آن را قوی و نیرومند گردانیده است که بتواند ازمانع بگذرد، خواه آن نیروی خارجی کمک دهنده باد باشد یا انسان، حیوان یا چیز دیگر. به همین دلیل می گوئیم اگر جسمی از پائین به سوی بالا در حرکت باشد سیرش طبیعی نخواهد بود و بی گمان نیروی خارجی آن را به حرکت درآورده است اینکه عقل نمی تواند حقیقت اشیائی چون: نور، روح، ذره و ماده و غیره را درک کند، دلیل بر این نیست که اینها وجود خارجی ندارند و همین طور هم وقتی که انسان از ادراک حقیقت ذات پروردگار ناتوان است به این معنی نیست که دیگر وجود ندارد؛ بلکه موجود حقیقت تنها اوست.عقل بشری هر چند به نیروی ادراک و اندیشه، زکاوت و هوشیاری مجهز باشد؛ باز هم از شناخت حقیقت اشیاء کاملاً عاجز و ناتوان است. آیا تا به حال درباره حرکت و دگرگونی اشیا فکر کرده اید؟ به نظر شما میان حرکت و تغییر با صفات و خصوصیات اشیا تفاوتی به چشم می‌خورد؟ چون در میان صفات وحالات اشیا مانند رنگ، مزه، نرمی و زبری و … حرکت و دگرگونی حالت متفاوت است، به این دلیل که صفات یاد شده شیء را عوض نمی‌کند اما در حرکت، سخن از عوض شدن تدریجی است. حرکت، شیء را تابع خود می کند و به دنبال خود می کشاند.از سال ۱۹۵۱ با آزمایشات دکتر راین، گرایش یا شاخه جدیدی در برخی از دانشگاه ها دایر شد تحت عنوان فرا روانشناسی Para Psychology که به بررسی علمی دیده های غیر متعارف روان شناختی، تحت عنوان ادراکات فوق حسی( Extra Sensory Perception ) یا مخفف ESP میپردازد. این پدیده ها در دو طبقه زیر تقسیم می شوند :

۱-   تله پاتی( Telepathy)

فکر خوانی و انتقال فکر به دیگران ب: روشن بینی یا غیبگویی (Clairvoyance ) : دیدن یا ادراک اشیاء و رویدادها بدون دیدن آنها مثل اینکه شخص تعداد و نوع شکل های هندسی داخل یک پاکت مهر و موم شده را بگوید، یا از راه دور اطلاعاتی درباره وضع و افراد خانه شخصی دیگری بدهد. ج: پیشگویی و آینده بینی ( Precognition) : ادراک و حس کردن اتفاقات در آینده.

۲-  حرکت روانی اشیاء( Psychokinesis ) :

حرکت روانی و اثر گذاری از راه دور به روی اشیاء ( Psychokinesis ) در مورد تاثیر گذاری ذهن بر ماده و امواج و انرژی ساطع شده از مغز، دستها یا اندام های دیگر و به حرکت در آوردن اشیاء گزارشات متعددی دریافت شده است. به طور نمونه خانم نی نل کولاگیتا در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود، از فاصله جعبههای کبریت را جابه جا کند و اشیا را به حرکت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خاموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند. 

و حال این سئوالات برایمان پیش می آید که آیا تغییر و دگرگونی چگونه صفتی است. واقعا بر آن چیز که در حال حرکت است چه می‌گذرد آیا خود آن چیز باقی می‌ماند و صفات و حالاتش تغییر می‌کند؟ و یا خود آن نیز به دنبال عوض شدن حالات عوض می‌شود؟ اگر بر این پرسش جواب مثبت بدهیم به حرکت جوهری معتقد شده‌ایم و اگر جوابمان منفی باشد به معنای انکارحرکت جوهری است.

تحقیقات جدید در زمینه کارکرد مغز نشان می دهد بخشی از مغز انسان همچون حس ششم فعالیت می کند و قادر است به طور ناخودآگاه خطرات اطراف را تشخیص دهد. محققان دریافتند ؛بخشی از قشر جلویی مغز موسوم به ACC قادر است ریزترین تغییرات در محیط اطراف انسان را تشخیص دهد و انسان را نسبت به خطری که وی را تهدید می کند، آگاه سازد.بخش ACC بدون اینکه خود انسان آگاه باشد، اطلاعات و تغییرات محیط اطراف را به دقت در نظر دارد و کوچکترین تغییرات را تشخیص می دهد و به انسان خبر می دهد. محققان با توجه به نحوه فعالیت این بخش، آن را نوعی حس ششم خوانده اند که در مغز قرار دارد. مطالعات پیشین نشان می دادند که به هنگام تصمیم گیریهای دشوار و یا پس از اینکه انسان اشتباهی مرتکب می شود، فعالیت بخش ACC که در جلوی مغز قرار دارد، افزایش می یابد.اما مطالعات جدید نشان می دهد ACC همانند یک سیستم هشدار دهنده اولیه فعالیت می کند و می تواند قبل از اینکه رفتار افراد به نتیجه منفی ای منجر شود، به آنان نسبت به اشتباهی که در راه است، هشدار دهد. در نتیجه افراد می توانند با هوشیاری بیشتر از بروز یک تصمیم یا فعالیت اشتباه جلوگیری کنند.البته برخی معتقدند قدرتهای روحی و ادراکات فراحسی نیز یکی از ده پدیده ای است که در حال حاضر توجیه علمی ندارد. خیلی ها اعتقاد دارند که الهام و پیش آگاهی دل  نوعی قدرت روحی است. منظور ما دست یافتن به دانشی مرموز و یا ویژه در مورد جهان و یا آینده است. محققان افرادی را که مدعی داشتن قدرتهای روحی هستند مورد آزمایش قرار داده اند.

بطور نمونه خانم نی نل کولاگیتا (Ninel Kulagina) در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود ، از فاصله جعبه های کبریت را جابجا کند و اشیا را به حرکت در آورد.

و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی ، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند و صدها مورد دیگر.

بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تائید کرده است لیکن چه تعدادی واقعا می توانند از این دقت برخوردار باشند ، یا بعبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند ، یافته ها بسیار محدود است و بنظر می رسد این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد البته می توان با تمریناتی نظیر،یوگا،مدیتیشن و تمرکزروی نیروهای درون (سایکو متری ) این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند،امکانش محدود است.

یکی از مشکلات تحقیقاتی در این زمینه وقوع تعداد کم قدرت فوق روانی است. آنچه در سال های اخیر در این زمینه رخ داده است، مسیر جدیدی است که متا – آنالیز (Meta – Analysis) نامیده می شود. این راه جدید نتایج بسیار متفاوت حاصل از مطالعات فرا روان شناختی را جمع آوری نموده و از نظر آماری نتایج قابل توجهی ، از آن استخراج نموده است هنگامی که این نتایج جمع آوری شد بطور شگفت آوری میزان وقوع برخی از توانایی های فوق طبیعی و ESP نشان داده شد. برخی از این نتایج ( آزمون های متا – آنالیز ) نتیجه تحقیقات در دانشگاه مهندسی پرینستون ( PEAR) (Princeton Engineeriny Anomalies) روی جنبه های فوق طبیعی است. این آزمایشات میکروسایکوکنیزیز (Micro-PK) توسط رابرت جان وراجر نلسون انجام شده است اما قابل ذکر اینکه وقوع حرکت روانی اجسام در افراد نادراست ولی امکان پذیر می باشد.

همه جهان زنده و پر از نیرو های با شعوراست. برخی ازانسانها سعی می کنند که با این نیروهای با شعور ارتباط برقرار کرده، از نیروی آنها استفاده کنند. بدین جهت از آفتاب و ماه وسیاره وستاره ها وباد بهتر بگویم چهار عنصر حیات ودرختان وکوهها ورودها و

البته این نیروها نیز به خیر و شر تقسیم می‌شود، نیروی طبیعت از آن رو که نیروست همواره در تکاپو و تحرک است پس آرام نمی‌گیرد و چون نیروی کامل و مطلق است حرکتش کاملترین حرکت است.

در رشته روان شناسی از سال ۱۹۵۱ با آزمایشات دکتر راین، گرایش یا شاخه جدیدی در برخی از دانشگاه ها دایر شد تحت عنوان فرا روان شناسی (Para Psychology) که به بررسی علمی دیده های غیر متعارف روان شناختی، تحت عنوان ادراکات فوق حسی(Extra Sensory Perception ) یا مخفف (ESP) می پردازد. این پدیده ها در دو طبقه زیر تقسیم می شوند.

۱- ادراکات فوق حسی: الف: تله پاتی (Telepaty): فکر خوانی و انتقال فکر به دیگران

ب: روشن بینی یا غیبگویی(Clairvoyance) : دیدن یا ادراک اشیاء و رویدادها بدون دیدن آنها (مثل اینکه شخص تعداد و نوع شکل های هندسی داخل یک پاکت مهر و موم شده را بگوید، یا از راه دور اطلاعاتی درباره وضع و افراد خانه شخصی دیگری بدهد. پیشگویی و آینده بینی(Precognition) : ادراک و حس کردن اتفاقات در آینده

۲-  حرکت روانی اشیاء (Psychokinesis) : حرکت روانی و اثر گذاری از راه دور به روی اشیاء « Psychokinesis»

در مورد تاثیر گذاری ذهن بر ماده و امواج و انرژی ساتع شده از مغز، دستها یا اندام های دیگر و به حرکت در آوردن اشیاء گزارشات متعددی دریافت شده است. بطور نمونه خانم نی نل کولاگیتا (Ninel Kulagina) در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به کمک امواج و انرژی دستهای خود، از فاصله جعبه های کبریت را جابجا کند و اشیا را به حرکت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی کامنسکی و نیکلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خموش کنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند. بررسی ها و مطالعات علمی وجود چنین نیروئی را در انسان تائید کرده است لیکن چه تعددی واقعا می توانند از این دقت برخوردار باشند، یا بعبارتی چه افرادی قادر می شوند اشیاء را از فاصله با قدرت روانی و انرژی خود به حرکت در آورند، یافته ها بسیار محدود است و بنظر می رسد این کار نیاز به استعداد و پتانسیل خاصی است که در افراد بسیار نادری وجود دارد. البته می توان با تمریناتی نظیر هیپنوتیزم، یوگا، مدیتیشن و تمرکز روی نیروهای درون این توانایی را تقویت نمود اما اینکه چند نفر موفق به این کار شوند، امکانش محدود است .

یکی از مشکلات تحقیقاتی در این زمینه وقوع تعداد کم  قدرت فوق روانی است. آنچه در سال های اخیر در این زمینه رخ داده است، مسیر جدیدی است که متا – آنالیز (Meta – Analysis) نامیده می شود. این راه جدید نتایج بسیار متفاوت حاصل از مطالعات فرا روان شناختی را جمع آوری نموده و از نظر آماری نتایج قابل توجهی، از آن استخراج نموده است. هنگامی که این نتایج جمع آوری شد بطور شگفت آوری میزان وقوع برخی از توانایی های فوق طبیعی و ESP نشان داده شد. برخی از این نتایج ( آزمون های متا – آنالیز ) نتیجه تحقیقات در دانشگاه مهندسی پرینستون ( PEAR) (Princeton Engineeriny Anomalies) روی جنبه های فوق طبیعی است. این آزمایشات میکروسایکوکنیزیز (Micro-PK) توسط رابرت جان وراجر نلسون انجام شده است اما قابل ذکر اینکه وقوع حرکت روانی اجسام در افراد نادر است ولی امکان پذیر می باشد.  در اکتشافات و تحقیقات در روی افراد خارق العاده در کتاب معروف پرده آهنین نوشته استراندر (Ostrander) و همکارانش چنین می خوانیم: «در افراد دارای نیروی خارق العاده (PK)، حوزه انرژی و هاله (AURa) اطرافشان بسیار قوی و نافذ است، خصوصا تشعشعات و انوار اطراف سر آنها.» میخائیلووا (Mikhailova) این نظریه را مطرح کرده است که «این امواج و نیرو در مقاط و زمینه خاصی از وجود و بدن انسان تمرکز می باشد.» امواج چرخشی در حوزه اطراف مدیوم ها (افراد واسطه و خارق العاده) ممکن است تحت تاثیر فعالیت خود مغز باشد. تحقیقات این واقعیت را آشکار نموده است که تمرکز بر روی افراد (PK) تنها یک مرحله از بروز چنین توانائیست. این واقعیت، با تحقیقات ماتیوگرین(Matlehew Greene) دانستیتوی تکنو لوژی انرژی افراد خارق العاده در مسکو، مطالعات گرگ براندن و رابرت بکر تائید شده است.

پرسشنامه  : ESP «سنجش مقدماتی نیروی خارق العاده شما

در این پرسشنامه ۱۲ سوال ساده از حس ششم وجود دارد. وقتی با دقت به آنها پاسخ می دهید می توانید تا حدودی حدس بزنید از چه میزان نیروی خارق العاده و فوق روانی برخوردارید؟ اگر گزینه اول را انتخاب کنید ۱ امتیاز، اگر گزینه دوم را انتخاب کنید ۲ امتیاز و اگر گزینه سوم را انتخاب کنید ۳ امتیاز برای خود منظور کنید.

سوال ۱: وقتی تلفن زنگ می زند؛

گاهی می دان یا حس می کنم پشت تلفن چه کسی است.

اغلب حدس می زنم پشت تلفن چه کسی است.

هرگز حدس نمی زنم ممکن است چه کسی باشد.

 

سوال ۲: وقتی در سر کار عصبانی یا پریشان می شوم .

کارم را به احتی انجام می دهم و مسئله یا مشکلی پیش نمی آید.

غالبا متوجه می شوم که دستگاهی عیب و نقصی پیدا کرده است.

همیشه می فهم دستگاه فاکس خراب است یا اوراق انبار شده اند، کامپیوتراز کار افتاده است یا دستگاه فتوکپی عیبی پیدا کرده است .

 

سوال ۳ : وقتی در هنگام رانندگی در یک شهر یا مسیر نا آشنا و غریب راه را گم می کنم .

فورا ماشین را نگه می دارم و به نقشه شهر رجوع می کنم .

مسیری را که حدس می زنم برای حرکت انتخاب می کنم .

بطور غریزی و نا خود آگاه مسیری را که احساس می کنم در پیش می گیرم و مستقیما به هدف می رسم.

 

سوال ۴: من شخصی هستم که.

روح و جان یک مهمانی یا جمع بشمار می آیم ( یعنی گل مجلسم وبسیار پرشور و نشاط جوان) .

دوست دارم ابراز عقیده کنم اما نه چندان افراطی .

ترجیح می دهم به مشورت و نظر دیگران عمل کنم .

 

سوال ۵: زمانیکه هیچ چیز بر وفق مراد من نیست .

عقب نشینی می کنم و افسرده و غمگین می شوم.

نگران و ناراحت می شوم اما امید دارم

سعی می کنم از مشکلات دوری جویم و به همه چیز خوش بین باقی بمانم.

 

سوال ۶: موقع بازی تخته نرد ( یا منچ) که در آن شانس حرف اول را می زند.

ضمن آنکه دقت می کنم اما بی خیال هستم.

خود را کاملا خوش شانس احساس می کنم.

دست به خطر می زنم ، اهل ریسکم و متوجه می شوم که تاس ، بنا به میل خودم تحت تاثیر قرار گرفته است.

 

سوال ۷: زمانیکه من برای اولین بار کسی را ملاقات می کنم .

فوری شخصیت اورا ارزیابی می کنم .

حدس می زنم که چگونه فردی باشد.

قضاوت و داوری را به بعد موکول می کنم .

سوال ۸: آنطور که من هستم ؛

فکرم منطقی و نظام مند است.

ایده های تازه و جدید دارم .

بینهایت خلاق و هنرمند هستم.

 

سوال ۹: در ارتباط با تولد بچه جدید و نوازد .

مراقبت از بچه رابه فرد دیگری واگذار می کنم.

درست زمانی بیدار می شوم که نوزاد نیاز به خوردن دارد.

می دانم چه زمانی کودک سرگشته و ناراحت است و جلوتر می فهمم و عکس ا لعمل نشان میدهم .

 

سوال ۱۰: زمانیکه می خوابم .

خواب های رنگی ( متنوع) می بینم .

هرگز خواب نمی بینم .

اغلب خواب من، واقع ؛ اتفاق می افتد و به حقیقت می پیوندد.

 

سوال ۱۱: در ارتباط با نیروی خارق العاده (ESP) .

در ارتباط با وجود نیرو های خارق العاده (ESP) ، دید بازی دارم.

چنین نیرو هائی را بعنوان حقیقت محض می پذیرم .

فکر می کنم نین چیزهائی بی معنی است.

 

سوال ۱۲: وقتیکه به توده ای از ابرها در آسمان خیره می شوم.

ابرها را به شکل صورت هایی می بینم .

تصاویر متغییر و عوض شده می بینم .

فقط ابر می بینم.

 

پاسخنامه و نتایج تست ESP (12 سوالی)توسطCraig Hamilton – parker

نمره ۱۲ تا ۲۰ : ضعیف

شما را طولانی در پیش دارید و ذهن تان به اندازه یک شالی برنج از نیروی ESP برخوردار است.

نمره ۲۰تا ۲۸ : متوسط

بد نیست.شما احتما لا دارای نیروی ESP هستید. نمره ۲۸ تا ۳۶ :عالی است وشما از نیروی فوق العاده ای برخوردارید.

 

ما چگونه می توانیم اشیاء را به حرکت درآوریم؟

تمرکزعنصری است که ما همیشه از آن استفاده می کنیم. چه در کارهای کوچک و چه در کارهای بزرگمان. وقتی میخواهیم چیزی را بیاد آوریم، اینکارنیازبه مقداری تمرکزدارد، درواقع عناصری را که از آنها به دفعات نا متناهی استفاده می کنیم در حالتی مخفی قرارمیگیرند وما نسبت به وجود آنها آگاهی نخواهیم داشت با آنکه از آنها استفاده می کنیم و استفاده خواهیم کرد. در اینجا می بینید که آگاهی عنصربسیارمهمی است که درهمه جا حضور دارد. وقتی هدفی تعیین می کنید و برای آن تلاش می کنید چه به آن برسید چه نرسید برای اینکار تمرکز کرده اید. وقتی به مدیتیشن می پردازید و درعین حال که می خواهید به حالتی از خلأ و خالی ازافکاربرسید برای پرداختن به این فکرکه می خواهید به حالت خلأ وسکوت درون برسید بازهم به تمرکز می پردازید با اینکه حضور آن بازهم نامحسوس است.برای اینکه بتوانید نیروی کافی را روی اشیاء وارد کنید بهتراست ابتدا تمرکز خود را روی اشیاء زیاد کنیدوتا زمانی که نتوانید افکارخود را پاکسازی کنید نمی توانید تمرکزخوبی روی اشیاء داشته باشید. تمرکز یعنی توانایی حفظ توجه روی شی ء یا موضوعی معین که کاملا ارادی است . به تعبیری دیگر ، تمرکز حواس ، رساندن عوامل حواس پرتی به حداقل ممکن است . دقت به معنی خوب دیدن وخوب شنیدن وتوجه برای خوب فهمیدن است. مهمترین عامل که باعث ایجاد تمرکزودقت می شود علاقه داشتن به آن موضوع است، برای لحظه ای به اطراف آگاه شوید واشیاء موجود درمحیط را بررسی کنید. ازمحرک های محیطی ، ما فقط آن های را درک می کنیم و می فهمیم که مورد انتخاب و هدف ما بوده اند ، مثلا وقتی مشغول مطالعه هستیم صداهای فراوانی مانند ماشین ، صحبت با دیگران ، تلویزیون و … به گوش ما می رسد ولی ما به آن ها توجهی نمی کنیم چون آن ها را انتخاب نکرده ایم. برای اینکه بتوانید تمرکزخود را بالا ببرید لازم است این تمرینات را جدی بگیرید. یکی از این تمرینات این است که پس ازچند روز دیدن اشیاء با چشم باز، درجایی آسوده بنشینید وهمان جسم را درذهن خود تصویرکنید وآن را ببینیدوبه آنرا تشریح کنید.

در تمرین بعدی می توانید نقطه ای را به قطر یک سانتی متر به عنوان مرکز دید قرار داده و اولین دایره را پیرامون نقطه با فاصله ای بسیار کم رسم کنید و فاصله دایره دوم را چند میلی متر بیشتر و به همین ترتیب ادامه دهید. بعد در فاصله دو متری از این صفحه قرار بگیرید و آخرین دایه را در نظر بگیرید و روی آن تمرکز کنید ، بعد از مدتی مشاهده خواهید کرد که دایره بزرگ تر ، ضخیم تر از دایره های دیگر به نظر خواهد رسید ، بعد به سراغ دایره های بعدی بروید تا به نقطه مرکزی برسید. در مرحله بعد از نقطه مرکزی آغاز کنید و به سمت دایره بزرگ تر حرکت کنید.

حالا می توانید برای کنترل انرژی ابتدا باید بتواند انرژی را در خود پیدا کنید. برای این کار ابتدا ریلکس شوید. و به درون خودتون فکر کنید و تمرکز کنید. سپس می توانید انرژی را که در سراسر وجودتان در حرکت است را حس کنید. چیزی مانند یک موج. برای این کارباید انرژی خود را از نوک پا جمع کرده تا بالا ادامه بدهید. برای این کاراول از پای راست و چپ شروع کرده و همزمان انرژی را به سمت کمر می رانید سپس آن را با انرژیی که در شکم و کمر است مخلوط کرده و به سمت سینه می رانید. حالا کمی سینه شما سنگین شده نفس کشیدن کمی سخت شده است انرژی دست چپ را هم به سینه منتقل می کنید حالا تمام این انرژی را به دست راست خود منتقل کنید. دست راست سنگین شده است. هرگز کل انرژی جمع شده را به سر نبرید. چون هر کسی نمی تواند طاقت آن همه انرژی را داشته باشد. سپس بعد از جمع کردن انرژی دوباره آن را بین تمامی اعضای بدن تقسیم کنید همان طور که جمع کرده بودید. این کار را آن قدر انجام دهید تا در این کار خبره شوید.

شاید همیشه ازخودتان بپرسید که از کجا میتوانم شروع کنم؟ دو عنصر بسیار مهم در فعالیتهای مابعدالطبیعه «تخیل و تمرکز» هستند. تقویت این دو عنصر میتواند به شما در رسیدن به هدفی که دارید، هر چه میخواهد باشد، کمک بسیاری بکند و شما را به هدفتان نزدیکتر کند. حالا شما می دانید که چطور تمرکز کنید وانرژی خود را متمرکزنماید. برای تکان دادن اجسام اعمال زیررا انجام دهید.

روش اول :

۱. اول روی شیء مورد نظر تمرکز کنید.

۲/ انرژی خود را به دست راست و سپس کف دست و نوک انگشتان منتقل کنید.

۳/ نوک انگشتان را به طرف شی مورد نظر بگیرید.

۴. انرژی را از نوک انگشتان خارج نمایید.

 

تخیل در ذهن حتما به این معنا نیست که شما چیزی را در ذهن خواهید دید بلکه کاری است که ما روزانه بارها و بارها آن را انجام میدهیم. برای شروع ابتدا روی اجسام سبک تست کنید برای مثال یک تکه کاغذ را جوری قرار دهید که با یک فوت آرام بیفتد. بعد از چندین بار تجربه آرام آرام کاررا محکم تروسنگین ترکنید.هنگام خارج کردن انرژی ازانگشتان روی جسم مورد نظر تمرکز کافی داشته باشید.

روش دوم :

این روش هم ارزش امتحان کردن دارد.

در نوک انگشتان انسان دروازه های انرژی حیاتی چاکرا وجود دارد که می تواند انرژی را به اجسام دیگر گسیل کند به صورتی که شما بر نقطه ای تمرکز کرده ودرذهن خود مجسم می کنید که باریکه ای ازنورقرمزرنگ بین نوک انگشتان دست شما وجسم مفعول ارتباط برقرارمی کند.سپس شما تصورمی کنید که انرژی بدنتان ازطریق این نقاط به شیئ مورد از انتقال می یابد همین طور به گسیل انرژی ادامه دهید، پس ازمدتی انگشت خود را درفاصله ی حدود ۲ تا ۳ سانتی متری جسم رسانده وسعی کنید آن را بدون این که دست شما با شیئ تماس بگیرد و یا بدون حضور نیروهای طبیعی به حرکت درآورید.

اگرپس ازدو دقیقه شیئ حرکت نکرد نوک انگشتتان را به دور شیئ مورد نظرآرام آرام بچرخانید حدود ۲دقیقه یک تکانی شدید در جسم مشاهده خواهید نمود و اگر چنین نشد باید بدانید که چاکرای انگشت شما بسیار ضعیف است وشما برای تقویت آن باید روزانه چند بار تمرین را انجام دهید.