و باز هم سلام

عالم معنا

ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۲۹ شهریور ۱۳۸۸

تمام ادیان انسان‌ها را دعوت به سیر از ظاهر به باطن کرده‌اند و آنچه در نزد ایشان اصیل بوده عالم معناست از این رو اعتبار عالم ظاهر به عالم معنا می‌باشد. سیری از ظاهر به باطن و از صورت به معنا دارد. هر چیزی که در این عالم تعیین دارد و محسوس است دارای دو عالم است یکی عالم صورت که می‌بینیم و دیگری عالم معنی و حقیقت، که بعد از عالم صورت به عالم معنی منتقل می‌شود و در آنجا مخلد خواهد شد. عالم صورت خود شامل عوالمی است که از مراتب و درجاتی تشکیل شده که آدمی را جهت درک عالم معنا و باطن به سیر از صورت به صورت دیگر رهنمون می‌شود.

انکشاف هر معنایی برای انسان در قالب «صورتی» استکه آن معنا از طریق آن خود را بر انسان عیان می‌کند، بنابراین عالم صورت جز معنا نیست و معانی، باطن عالم ظاهر‌اند، که آدمی را به حقایق رهنمون می‌کنند.در تعریف صورت چنین آورده‌اند «هنگامی که انسان چیزی را ادراک می‌کند صورتی از آن چیز در ذهنش حاصل می‌شود و ذهن قوه و آلتی است در وجود آدمی که صورت‌های اشیاء در آن نقش می‌بندد و مقصود از صورت چیزی است از شیء که عین آن شیء نیست اما موافق آن شیء است مانند صورت شخص در آینه و در این امر مطلق موافقت کافی نیست، بلکه موافقت، در حقیقت و ذات و معنی معتبر است و این مثال از باب توضیح است نه از باب تحقیق، چون صورتی که در آینه دیده می‌شود در حقیقت با انسان موافق نیست بلکه در ظاهر شکل با او موافق است و صورت اشیایی که در ذهن حاصل می‌شود در حقیقت، با اشیاء موافق است و موافقت آن تنها در ظاهر امر نیست به دلیل آنکه چیزهایی که از ما غائب و دور هستند ما در نفس خود آنها را نیز مشاهده می‌کنیم و اینکه حقیقت اشیاء در ذهن حاصل می‌شود و اینکه صورت حقیقت اشیاء نیز در ذهن خالص می‌شود، به علت آن است که اگر صورت حقیقت اشیاء در ذهن حاصل نشود ممکن است نیست که ما بتوانیم حقیقت چیزها را ادراک کنیم . راز دعوت قرآن و سخن مشترک انبیاء تفکر و سیر از ظاهر به باطن یا به عبارتی از صورت به معنا بوده و ظاهری دیدن و توقف در صورت دنیا بدون سیر در معنا و باطن را نکوهش کرده و آن را نشان بی‌خردی انسان می‌دانند. قرآن شامل آیاتی پر رمز و راز، مکنون در ظاهر کلمات است که همواره انسان‌ها را به تفکر و جست‌وجو در آن واداشته است. سخن گفتن از کلمات و معانی قرآنی جز به صورتی نمایاندن ممکن نیست و چنین صورتی همواره انسان‌ها را به تفکر واداشته است.
مکاتب فلسفی و حکمی نیز همواره به این امر توجه داشته‌اند. در نزد حکمای مسلمان جهان اسلام و از آن جمله ایرانیان، تفکر و اندیشه همواره در چارچوب دین شکل گرفته است و الهام‌بخش و سرچشمه اصیل این تفکرات، قرآن و احادیث است. با الهام از قرآن حکما برای عالم ظاهر و باطن قائل شده‌اند و هر ظاهری را مظهر تجلی حقیقتی می‌دانند. بنابراین همواره سعی در گذشت از صورت و ظاهر امور به معنا و حقیقت آنها را دارند. «الهی الهی خلصنا عن‌الاشتغال بالملاهی و ارتا حقایق الاشیاء کما هی غشاوه غفلت از بصر و بصیرت ما بگشای، و هر چیز را چنان که هست به ما بنمای. نیستی را بر ما، در صورت هستی جلوه مده، از نیستی بر جمال هستی پرده منه، این صورت خیالی را آیینه تجلیات جمال خود کن، نه علت حجاب و دوری، و این نقوش وهمی را سرمایه دانایی و بینایی ما گردان»

(نورالدین عبدالرحمان جامی، ۱۳۸۳، ص ۴۸).

 حقیقت اشیاء یا به تعبیری باطن اشیاء چیست؟

هنگامی که از حقیقت، معنا و باطن امور و چیزها (کل موجودات) صحبت به میان می‌آید اشاره به عالمی می‌شود که گویی شهودی و حضوری است و با دیداری که نه با چشم سر بلکه با چشم دل و شهود، از ظاهر به باطن موجودات سیر می‌کند سروکار دارد. عالمی که در حکمت و عرفان اسلامی به «درک حضور حضرت حق تعبیر شده است. حکما و عرفا با تدبر و تفکر در آیات الهی احادیث پیامبران و ائمه معصومین (ع) و سیر و سلوک در این طرقت مراتبی را بر حضور وجود قائل شده‌اند که در این مراتب باطن و حقیقت اشیاء به تجلی و حضور می‌رسد یا به عبارتی معانی آنها بر ایشان مکشوف می‌گردد. هنگامی که حقیقت در مرتبه‌ای از مراتب تعیین پیدا می‌کند عالمی ظهور می‌یابد که حکما برای ظهور این عوالم پنج مرتبت قائل شده‌اند و از آن به عنوان «حضرات خمس» نام برده‌اند.

جامی در این باب چنین آورده «هر عالمی علامت و نشانه‌ای به عالم دیگر است و همه این مراتب مظاهر حق یک وجود است که بر حسب اختلاف تجلیات و تعینات مسمی به «مراتب» و «حضرت» گشته است. این پنج حضرت جای ظهور و بروز حق است. اولین تعیین و مرتبه حضرت «ذات» است که آن را «غیبت مطلق»، «هویت غیب»، «مقام جمع»، «حدیقه الحقایق» و «احدیت» گفته‌اند که از آن هیچ کس حکایت نتواند کرد زیرا که در آنجام اسم و رسم نگنجد و عبارت چون اشارت مجال ندارد» (جامی، ۱۳۸۱، ص ۱۸۱) شاهد خلوتخانه غیب هویت چون خواست که خود را جلوه دهد اول جلوه‌ای که کرد به صفت وحدت بود که در این حال مرتبه دوم از حضرات، حضرت و احدیت تجلی کرد و عالمی از معانی ظهور کرد و مرتبه‌ای حضور یافت از اسماء الهی به این مرتبت «عالم معنا» و «حضرت اسماء» این عالم دارای اعیانی است که باطن و حقایق موجودات و اشیاء در آن تعیین می‌گیرد و هیچ تقرری آن اعیان را نمی‌تواند تغییر دهد چرا که در این مرتبه بر هر موجودی ربوبیتی است یعنی هر موجودی از آنجایی که دارای استعدادی است باید ربی او را مربوب کند و بدون رب عین ثابتی ندارد و لذا به آن «اعیان ثابته» می‌گویند. اعیان ثابته صور اسماء الهیه‌اند و تجلی حق در مرتبه و احدیت.

مرتبه سوم متنزل است به مرتبه ارواح که آن را «عالم غیب»، «عالم علوی» و «عالم ملکوت» گویند عالمی که اشارات حسی در آن راه ندارد. مرتبه چهارم مرتبه مثال یا «عالم مثال» یا «برزخ» است صوری که در آیینه‌ها و چیزهای اضافی می‌نماید همه از این عالم است و هر موجودی را صورتی در این عالم مناسب این عالم هست چه در افلاک و چه در زمین مرتبه پنجم «عالم شهادت»، عالمی است که اشارات حسی در آن راه دارد و آن را «عالم خلق»، «عالم سفلی» و «عالم ملک» نیز گویند. (جامی، ۱۳۸۱، ص ۱۸۱)

همه این عوالم و موجودات آنها با قول «کن فیکون» خداوند پدید آمده‌اند. خداوند در قرآن کریم همه عالم و یکایک موجودات را کلمه می‌داند و کلمه‌الله (اسم خاص از اسماء الهیه) معنا و حقیقت آنهاست عرفا و حکما همه چیز حتی ذرات را محل ظهور اسماء الله می‌دانند هر شیء خود اسمی و مظهری از اسمی بالاتر است و این مراتب اسماء در نظام ولایی هستی به اسمای حسنای الهی می‌رسند که مبدا آن خداوند است.

معنی و حقیقت هر تعیین همان اسم است که آن صورت مظهر اوست و آن اسم در پرده آن تعیین در پنهانی و آشکارگی است. «هرچه بینی در عالم از صورت و معنی او بود و او به هیچ صورتی مفید نیست، در هرچه او نباشد آن چیز نباشد و در هرچه او باشد آن چیز هم نباشد.

هر آنچه را که خداوند در عالم محسوس قرار داده مثالی و صورتی است برای آن چیزی که در عالم مثال است، صورت و مثال شأنی از شؤون حضرت ربوبیت است، و هرچه در حضرت ربوبیت است صورت اسمی است از اسماء الله، و هر اسمی صورت صفتی، و هر صفتی وجهی بر ذات متعالیه را، که به آن وجه ظهور و بروز می‌کند در کونی از اکوان پس انسان باید بداند که هرچه در عالم حس ظاهر می‌شود صورت معنی‌ای است غیبی در وجهی از وجوه حق باقی که ظاهر و بارز شده به آن» (جامی، ۱۳۸۱، ص ۱۸۱) و در این میان به انسان قابلیت شناخت داد تا او را بشناسد و پس از هر صفت بی‌پایان خود اندک‌اندک در وجود او قرار داد تا از این اندک وجود خود بسیار و بی‌نهایت را فهم و درک کند چنان که از مشتی گندم انباری را و از کوزه آب جوئی را، بینایی به او داد تا معلوم شود که بینائی چیست و همچنین شنوائی و دانایی و قدرت و… آنچه در عالم به صورت مفصل قرار داده شده به صورت مجمل در انسان نهاد «پس انسان به حسب صورت عالم صغیر و از روی مرتبه انسان کامل، جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه است از عقول و نفوس، کلیه و جزئیه و مراتب طبیعت تا آخرین تنزلات وجود» (جامی، ۱۳۸۱، ص ۹۱) پدیده‌های این عالم مجلا و مظهر خداوند و به عبارتی مثال اویند و انسان کامل‌ترین مثال حق و مظهر تجلی نام خداوند در این عالم است یعنی در جامع و مظهر همه اسماء و صفات اوست به مصداق آیه «و علم و آدم السماء کلها» و اوست که از صورت سیر در عالم معنا و حقایق می‌کند و اوست که در صور مشاهده جمال حق و ادراک وجود مطلق می‌کند که ثمره شجره آفرینش او جز این دانش و بینش نیست.

تجلی و ظهور

حکما و متفکران اسلامی عالم را مظهر و جلوه می‌دانند و بنیان این مظهر بر ظهور و تجلی است . «تجلی در لغت به معنای وضوح و انکشاف، آشکار شدن و از نهان و کمون به درآمدن می‌باشد و مقابل آن خفاست و ظهور نیز به همان معانی آمده است و در مقابلش بطون است .عرفا و حکمای اسلامی این کلمه را از قرآن کریم و آیات و روایات منسوب به ائمه معصومین علیهم السلام به ویژه در نهج‌البلاغه و احادیث منتسب به امام جعفر صادق (ع) برگرفته‌اند. خداوند در سوره اعراف صراحتاً از تجلی خود بر کوه سخن گفته است. تجلی و ظهور رابطه میان حق و خلق است و به عبارتی نسبت میان حق و خلق تجلی و ظهور است.هر تجلی و ظهوری نزولی است و حجابی بر معنا و در عین حال خود واسطه‌ای است برای درک آن «ظهور و تجلی با تنزل مرتبه همراه است. هر چیزی که در این عالم تجلی می‌کند و ظهور می‌یابد مظهر امری است که در مراتب هستی، بالاتر از آن قرار دارد. حقایق از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر تنزل می‌یابند و در مرتبه نازل‌تر به ظهور می‌رسند هر مظهر مانع یا حجابی است برای باطن خود»  در حالی که بدون مانع و حجاب نمی‌توان پی به حقیقت برد چنان که نور فقط به شرطی قابل رؤیت می‌شود که مصور به صورت شود. صورت‌ها حجاب و پرده‌ای هستند که با گذشت از هر یک معانی و باطن آنها در مراتب مختلف آشکار می‌شود.

عرفا برای تبیین و تشریح معانی و عرفانی چون «تجلی» که خود در مرحله‌ای نازل گشته به ذکر امثال و تشبیهاتی پرداخته و مجدداً این حقایق را در قالب صورت‌هایی ارائه کرده تا به ادراک آید و قابل فهم گردد. تجلی انسان را به عالمی فراتر از عالم صورت‌ها می‌خواند که خداوند در آن حضوری آینه‌ وار دارد.

سخن گفتن از باطن و معنا فراتر از ادراک حواس ظاهری است و کسانی به این عالم راه می‌یابند که علاوه بر علوم استدلالی و تفکر به تصفیه و تزکیه نفس بپردازند تا اشراقات قدسی بر قلب و جان ایشان فایض گردد و از طرق حکمت الهی به شهود و تأویل رسند. مقدمه چنین سیری، دیدن عالم صورت در راز و رمزهایی است که خداوند آدمی را به تفکر در باب آنها دعوت کرده تا از آنچه در ظهور تنزیل یافته از طریق تأویل بازجست کنند.

 

 

بدون پاسخ برای "عالم معنا"

نظرات مسدود است.