ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۴ مهر ۱۳۸۸
به نام خدا
دنیا، دنیای مکتب و ایدئولوژی است. مکتب و ایدئولوژی بر پایه جهانبینی است و جهانبینی بر پایه شناخت است. درک جهان با همهی اجزاء و روابطش، مانند یک حقیقت شفاف و صیقلی که هر جزئی، جلوهای از موجود کامل لم یزل و لا یزال و هرگونه ارتباط علمی با آن جزء، ارتباطی است با آن موجود کامل به وسیلة جلوهای از جلوههایش.
سخن گفتن دربارة این شناخت برای کسانی که از آن محروماند و خود را آماده وصول به این نوع شناخت مینمایند مشکل است. معرفت عرفانی، نوعی شناخت است که از دل سرچشمه گرفته و ابزار آن، تزکیه و تصفیهی روح است؛ بدینجهت، این نوع معرفت، از سنخ معارف حصولی نیست؛ بلکه معرفتی وجدانی و حضوری شمرده میشود که یافتنی است؛ گرچه برهانی بر آن نداشته باشند. معرفت عرفانی، حوزهای خاص از معارف است که در دسترس هر کس نیست؛ بلکه برای آنان که دل را تصفیه کرده، و از تجلیات رحمانیه بهرهمند شده، و همواره به مراقبت خود اهتمام ورزیده، و در موقعیت خاص قرار گرفتهاند، حاصل میشود و به وسعت دید، نظر و بصیرت نایل میشوند و حقایق عالم را به قدر ظرفیت خود مکاشفه و مشاهده میکنند. چنین معرفتی با همة ویژگیها و شاخصههایش وصفناپذیر بوده، شفافیتی بسیار ویژه برای صاحب آن دارد؛ به همین جهت، فراوانی تعاریف، به واسطة حالات و مقامات گوناگون عارفان بوده است.
هیچگاه دو بینهایت نمیتواند وجود داشته باشد، لذا تمام کاینات در مقابل بینهایت حقیقی نمیتوانند موجودیت استقلالی داشته باشند. زیرا اگر موجودی در مقابل آن بینهایت حقیقی وجود داشته باشد، موجودیت بینهایت مفروض را محدود ساخته است. اگر انسان در سایه تزکیه نفس، عوارض طبیعت را از خود دور کرده باشد، اگر اعتراف به نیازمندی خویش نماییم، اگر از خود و از جهان بگذریم، تمام خود و جهان از آن ما خواهد شد!
دوست دارد یار این آشفتهگی کوشش بیهوده بِه از خفتگی
اندر این ره میتراش و میخراش تا دم مردن دمی غافل مباش
مىدانیم که بشر تاکنون براى لزوم هیچ حقیقتى مانند مهر و محبت انسانها به یکدیگر، اصرار نورزیده است. اگر همهی کتب اخلاقى را باز کنید و ورق بزنید، جز این شعار که« اى انسانها به یکدیگر محبت بورزید » محصولى نخواهید دید. اگر همه مکتبها را مورد مطالعه قرار بدهید، خواهید دید همه آنها به این ریشه اساسی اهمیت قابل توجهى که دارند، عبارت از مهر و محبت انسانها به یکدیگر است. محبت میل باطن است به عالم جمال یا که لذتی است و حقیقت آن حیرت است و سرگشتگی و با عشق تفاوت در شدت و ضعف دارد، چه «عشق آن بود که محبت از حد در گذرد». ما انسانها غالباً عشق را با محبت اشتباه میگیریم. بزرگی میگفت: محبت افراط میل است و دیگران گفتهاند: محبت تشویشی بود که از محبوب در دلها افتد. این همه ابهام بدین خاطر است که محبت یافتنی است نه گفتنی؛ چشیدنی است نه شنیدنی؛ از اینرو اگر کتابها دربارة آن نوشته شود، باز هم حقیقت آن آشکار نشده است چون با گفته سازگار نیاید.
همه انسانها به محبت نیاز دارند، محبت و مهرورزی به دلها جان میبخشد، هر کس وجود خودش را دوست دارد و در پی آن است که در بین دیگران محبوبیت پیدا کند. عشق از عناصر عمده و اساسی بینش و حرکات عرفانی است. اما حقیقت عشق چیست؟ این سؤال را نمی توان پاسخ گفت، زیرا عشق مانند هستی، مفهومی دارد که اعراف الاشیاء است اما کُنه و حقیقت آن در غایت خفاء است، «که هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعهای نچشیده باشد، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند.» به این معنی که تا تجربهی شخصی در کار نباشد با حد و رسم منطقی قابل شناسایی نیست و در تجربهی شخصی هم به یکبار قابل نِیل نمیباشد، راه بی پایان آن هرگز برای انسان به انتها رسیدنی و عطش آن سیراب شدنی نیست. دفتر زندگى انسانها با واژه محبت آغاز شده است و در آخرین لحظات زندگى سرشار و لبریز از عشق و دلدادگى، به سرچشمه محبت مىپیوندند، پس آغاز و سرانجام زندگى و هستى از مهر و محبت آکنده است و خداوند عاشق است و آنان که از محبت بی بهرهاند چگونه میتوان نامشان را بر جریده انسانیت نوشت؟
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشنگر است لیک عشق بی زبان، روشنتر است
تواضع، یکی دیگر از اصول مسلّم اخلاقی است و انسان، با تواضع میتواند بالاترین درجات معنوی را کسب نماید. این صفت اخلاقی، رمز موفقیت بشر در مسایل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی در همه امور مربوط به دنیاست که مورد بحث قرار گرفته است.
امام صادق(ع) فرمود: سه چیزْ دوستی را در پی دارد: دینداری، فروتنی و بخشش.
احادیث و روایات
عنوان بصری از جعفربنمحمدٍالصادق علیهمالسلام سوال پرسید که حقیقت عبودیت و بندگی چیست؟ امام در پاسخ فرمودند سه چیز است:
* اول آنکه بندة خدا نباید خویش را مالک چیزی بداند، که خدا به وی مرحمت کرده است چرا که این چنین بندهای، دیگر انفاق آن مال، بر او سنگینی نخواهد کرد زیرا که همه چیز را مال و مملوک خدای خود میداند.
* دوم آنکه بندة خدا نباید برای خود تدبیر کند چرا که اگر بنده تدبیر خود را به خدا واگذارد، تحمل مصائب و سختیهای دنیا بر او آسان می شود.
* سوم این که بندة خدا کارش منحصراً اجرای فرامین حق و اجتناب از منهیات و محرمات باشد چون کسی که مشغلهاش انجام اوامر و پرهیز از معاصی و مناهی باشد، دیگر فرصت آلوده شدن به مجادله و مباهات و فخر فروشی برای او باقی نخواهد ماند. آن چه که گفته شد تازه نخستین مرحلة تقوی و پرهیزگاری است که خداوند متعال در آیة ۸۳ سورة قصص میفرمایند. آن خانة آخرت را تنها به کسانی وا خواهیم گذاشت که نخواهند خویشتن را در روی زمین بالاتر و برتر از دیگران بپندارند و آنها که قصد تباهی و فساد نکنند، و سرانجام نیکو از آن پرهیزگاران است.
یکی از موارد پیشفرضها که گریبان گیر آدمی در دنیا میباشد غرور و خودبرتربینی میباشد. غرور از آنجا نشات میگیرد که ما دارایی و مقام و شهرت و … را از آن خود میپنداریم و گمان میکنیم که خودمان آنها را به دست آوردهایم لذا در صورت از دست دادن آنها بسیار اندوهگین و افسرده میشویم. امام صادق در سخنان خود به این نکته اشاره کردهاند، و راهکار کنترل آن را، مالک دانستن خداوند بر همه چیز میفرمایند.
هنگام شدائد و سختیها سعی نکنید خودتان تنها آنها را حل کنید زیرا نه تنها از پس آن برنمیآیید بلکه آن را بغرنجتر و پیچیدهتر مینمایید. پس در هنگام شداید باید ابتدا توکل بر خدا کرده و ذهن خود را از تمامی درگیریها رها نموده نهایتاً با عجز خود منتظر مرحمت پروردگار باشید. امام صادق نیز به همین موضوع اشاره کردهاند. حضرت امام صادق (ع) سفارشی به همة آنها که بخواهند سالک راه حق باشند، فرمودهاند: بدان که سه اندرز از این نُه نصیحت راجع به ریاضت نفس است و سه دیگر در مورد حلم و بردباری و سه سفارش آخر من مربوط به علم و دانش است، آنها را به خاطر بسپار و مبادا که در به کار بردن آنها سستی و کاهلی کنی.
آنچه در مورد ریاضت نفس به تو سفارش میکنم آن است که:
۱- از خوردن بدون اشتها بپرهیزی که این کار موجب احمقی و بلاهت میگردد و فقط به هنگام گرسنگی دست به طعام دراز کن.
۲- غذایی که میخوری حلال باشد و از حرام آن سخت بپرهیز و وقت خوردن از یاد خدا غافل مباش.
۳- آنگاه که غذا خوردن ضرورت دارد باید به قدر ثلث گنجایش معدة خود غذا بخوری و ثلث دیگر برای نوشیدن و ثلث آخر را برای تنفس خود باقی گذاری.
اولین گام برای کسب انرژی از طریق غذا خوردن میباشد البته به روش صحیح آن، یعنی با تمرکز تمام و لذت بردن از طعم و بوی غذا و مدام تحسین نمودن مزه و طعم آن. از نظر بنده سفارش امام تشابه زیادی به این راه کسب انرژی دارد. نفس تماماً در حال خواستن و تصاحب کردن است. ما در زندگی روزمره خود فقط در حال اجابت خواستههای نفس خود هستیم. نفس خواب میخواهد، خوراک میخواهد، شهرت، پول، آبرو، مقام، قدرت و … را طلب میکند و ما نیز بیوقفه در حال سرویس دادن به آن هستیم. امام در تذکر خود میفرمایند: فقط در زمان گرسنگی دست به طعام دراز کن- نفس دائماً طلب میکند اما برای کنترل آن باید لگام آن را در دست بگیریم و هر وقت که خود خواستیم عمل را انجام دهیم، نفس سیر شدن نمیشناسد اما ما میبایست قبل از تکمیل شدن ظرفیت خود از خوردن دست بکشیم. با این دستورات نفس سرکش در کنترل انسان قرار میگیرد.
سه سفارشی که در مورد حلم و بردباری به تو میدهم آن است که:
۱- از مجازات و مقابله به مثل خودداری کنی.
۲- اگر کسی ناسزایت گفت در جوابش بگو اگر به این ناسزا سزاوارم از خدا میخواهم مرا ببخشد و از عمل بد من صرف نظر کند. اگر سزاوار نیستم از خداوند برای تو استغفار میکنم.
۳- اگر کسی تهدیدت کرد، در برابر نسبت به او دلسوزی و دربارة او دعای خیر کن.
و اما سه سفارشی که در زمینة علم و دانش است آن که:
۱- جهد کنی تا آنچه نمیدانی از دانایان بپرسی و مباد آن که به قصد سرزنش و یا تجربه و آزمایش از کسی پرسش کنی.
۲- مبادا که صرفاً به اندیشه و رای خود رفتار کنی و پیوسته جانب احتیاط را به قدر امکان رعایت کن.
۳- بکوش از دادن فتوی همچنان که از شیر ژیان میگریزند حذر کنی و هرگز گردن خود را پل دیگران مساز/
در کتاب کافی از حضرت ابیالحسن موسیبنجعفر علیهماالسلام مروی است که فرمود:
هر آن کس که سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد، همانند آن است که هوای نفس را بر ویران کردن عقل خویش مساعدت کرده باشد،
۱) آن کس که با آرزوهای دور و دراز، نور فکرت و روشنی اندیشة خود را به تاریکی کشاند.
۲) و آن که با سخن بیهوده، لطائف حکمت و خرد را نابود سازد
۳) و آن کس که با پیروی از شهوات و خواهشهای نفس، نور عبرتپذیری را در اندرون خویش خاموش کند.
در حدیث قدسی آمده است:
خداوند متعال به بندة خویش فرمود: آرزو داری که با ملائک همپرواز شوی؟ عرضه داشت: آری، فرمود: پس باید به پنج خصلت آراسته شوی: آن که در مهرورزی چونان خورشید بی دریغ، در تواضع هم چون زمین خاکسار، در سخاوت مانند جویبار روان فیض بخش، در تسلیم و رضا بسان مردهای بی اراده و در رازداری همتای شب تیره پرده دار و راز پوش باشی.
در کتاب امالی صدوق رحمتالله علیه آمده است که خداوند متعال به موسی علیهالسلام فرمود:
بدان همانطور که عالم ماده از عناصر چهارگانه متشکل است، در تولد معنوی نیز چهار عنصر لازم است: کم خوردن، کم خفتن، کم گفتن و از خلق گوشه گرفتن، لیکن عنصری دیگر نیز هست که نسبت به این چهار چون روح است نسبت به بدن و آن ذکر دائم است.
در کتاب “مسکن الفواد” شهید ثانی رحمت الله علیه است که:
پروردگار به یکی از صدیقین وحی فرمود که بندگانی دارم که دوست دار منند و من نیز دوستدار ایشانم، مشتاق منند و من هم مشتاق آنانم، پیوسته در یاد منند و من نیز به یاد ایشانم. اگر راه و رویة ایشان را پیش گیری، تو را هم دوست خواهم داشت و اگر از طریقة ایشان روی بگردانی به خشم من دچار خواهی شد.
از حضرت علی (ع) روایت کردهاند که چون از رسول اکرم (ص) از علامات و نشانه های مومن پرسیدند در پاسخ ایشان فرمودند: مومن را چهار نشانه است: یکی آنکه قلب خود را از گبر و دشمنی بزداید و دیگر آنکه زبان از دروغ و غیبت پاک سازد و سوم آنکه عمل خویش را از ریا و خودنمایی بپردازد و بالاخره چهارم آنکه اندرون از مال حرام و شبهه خالی دارد.
از پیامبر خدا (ص) منقول است که فرمودند:تا زمانیکه قلب بندة خدا استقامت نیابد ایمانش کمال نپذیرد و تا زمانیکه زبانش استقامت نیافته است قلبش استقامت نگیرد.
امام رضا (ع) فرمودند:ایمان را چهار رکن است: توکل بر خدا و تفویض امور به او و رضا به خواستة پروردگار و تسلیم در برابر حق.
در پاورقی کتاب نشان از بی نشانها صفحة ۳۴۷:
هرکس از خوراک و خواب و آمیزش با خلق بکاهد و به ذکر خداوند متعال مداومت کند، عجایبی بر او آشکار می شود و در همه جا خدا را می بیند و جز او چیزی نمی بیند.
از کتاب نشان از بی نشانها صفحة ۳۴۸:
محققان اهل ریاضت و سلوک، از هزار مساله در این فن شریف، ده مساله را تاکید کرده اند و هرکس آنها را به کار بندد همانند آنست که هر هزار را به کار بسته باشد:
۱- با هر آزاری خشم نگیرد.
۲- با هر خشمی جنگ و بی خردی نکند.
۳- از ناشنوده و نادیده خود را دور دارد.
۴- به هر نیتی از سخن حق باز نماند.
۵- به هر عجبی نخندد.
۶- با هر مصیبتی و محنتی جزع و فزع نکند.
۷- به مدح کسی مغرور و فریفته نشود.
۸- طعام هر کسی را نخورد.
۹- دربارة هر کاری سخن نگوید.
۱۰- از گفتار و کردار ناپسندیده دوری گزیند.
کتاب کافی از حضرت امام صادق (ع) :تا آن زمان که نسبت به دنیا بی رغبت نشوید، دلهایتان ازدرک حلاوت ایمان محروم و بی نصیب خواهد ماند.
از حضرت امام رضا (ع) روایت شده که فرمودند: مومن آنگاه به حقیقت ایمان می رسد که در وی سه خصلت باشد: سنتی از پروردگار و سنتی از پیامبر و سنتی از ولی خدا در او متحقق گردد. سنت پروردگار، همانا رازداری و کتمان اسرار و سنت پیامبر، مدارای با خلق خدا و سنت ولی حق عبارت از صبر و شکیبایی در سختی ها و مشکلات است.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
بدان که اصول اعمال و معاملات بندة خدا بر این چهار وجه باشد، یکی معامله با خداوند عزوجل و دیگر، معامله با نفس خویش و سوم، معامله با خلق خدا و چهارم، معامله با دنیا و هر یک از وجوه یاد شده را هفت رکن است. ارکان هفتگانة معاملة با خداوند متعال عبارت است از: اداء حق او،حفظ حدود او، شکر و سپاس بر عطایای او، رضا به قضای او، صبر و شکیب بر بلا، بزرگداشت حرمت او و شوق و میل تمام به حضرت ارجمند او. ارکان معامله با نفس: اعتراف به نادانی و خوف و ترس و تحمل آزار و مکاره و ریاضت و طلب صدق و اخلاص و دور کردن نفس از آنچه دوست می دارد و پیوند آن با فقر و احتیاج است. هفت رکن معامله با خلق خدا عبارت است از: بردباری و عف و بخشایش و تواضع و سخاوت و دلسوزی و نصیحت و عدل و نصفت و بالاخره معامله با دنیا را این هفت رکن است: رضا و خشنودی به کم و ایثار آنچه در دست دارد و نگشتن به دنبال آنچه از دست رفته است و دوری از زیاده طلبی و زهد و بی رغبتی نسبت به دنیا و شناخت آفات این جهان و ترک شهوات و تمایلات دنیوی و بیزاری از ریاست ها. حال اگر این خصلتها در انسانی جمع گردد، او را از خاصان درگاه پروردگار خواهد ساخت و چنین بنده، از بندگان مقرب حق تعالی و به حقیقت در شمار اولیاء خداوند خواهد بود.
امام صادق (ع) از قول رسول خدا (ص) می فرمایند: سفارش دیگر در بارة پدر و مادر است که از آنها فرمان ببر و به آنها نیکی کن، هرچند که زنده یا مرده باشند، و اگر که به تو دستور دادند که خانواده و مالت را کنار بگذاری، این کار را بکن که انجام این کار از ایمان است.
امام سجاد (ع) می فرمایند: حق پدر اینست که بدانی او به منزلة اصل و ریشه و تو به منزلة شاخه ای از او هستی، او (در ظاهر) منشاء پیدایش تو در این جهان است. به طوریکه اگر او نبود تو هم به این ترتیب که هستی نبودی، پس هرگاه در خود توانایی، دانش، کمال و یا هرچه یافتی اصل و اساس آنرا از یاد مبر. خدا را به آن نعمت ها سپاسگزار باش و قدر نعمتهای او را بدان، (که برای تو نعمتهای گوناگون و از جمله محبت پدری قرار داده است) در این راه نیرو و پناهگاهی جز خدا نیست.
منظور از پدر، پدران روحانی نیز می باشند،چه اینکه پدر و مادر رشد دهندة جسم ما می باشند ولی پدران روحانی رشد دهندة بعد روحی و معنوی ما هستند . (سورة ابراهیم آیة ۷: و به یاد آرید وقتیکه پروردگار شما اعلام کرد: هرگاه سپاسگزاری کنید نعمتها را بر شما افزون گردانیم و هرگاه ناسپاسی کنی همانا عذاب من سخت است.) ( پیامبر اکرم (ص) فرمودند: ایمان دو نیمه است نیمی صبر و نیمی شکر) .
امام رضا (ع) می فرمایند: خداوند فرمان داده که بندگانش او و پدر و مادر را با هم سپاس گویند پس هرکس پدر و مادرش را شکر گزار نباشد و سپاس آنانرا بجای نیاورد خدای خویش را هم سپاس نگفته است. همانگونه که از آیات فوق و روایت پیامبر اکرم (ص) و امام رضا (ع) مشخص است، شکر گزاری یکی از مهمترین خصلتهای فرد با ایمان است، و شکرگزاری از پدر و مادر یکی از مهمترین مصداقهای شکرگزاری پروردگار می باشد. پس در اینجا می توان اهمیت احترام و محبت به پدر و مادر در زندگی را درک .
روشن بینی اول
بصیرت به معنای روشن بینی می باشد . زمانیکه ما نیت خود را تعیین کردیم یعنی تمایل به کسب آگاهی در مورد روشن بینی ها ،آنگاه رویدادهای همزمان را کم کم درک می کنیم و این رویدادها به ما کمک می کنند تا در مسیری قرار گیریم که منجر به درک بصیرتها می شود . این رویداد ها از پیش تعیین شده اند ، گویی زندگی ما توسط یک نیروی ناشناخته هدایت می شود .کار به همین سادگی هم نیست زیرا موانعی بوجود می آید مانند ترس ، شک ، غرور ، حسابگری های عقل و ذهن و تعصبات مذهبی که باعث ایستادگی ما در قبال رویدادها می باشد و مانع از پیشروی ما می شود پس ما باید اعمالی انجام دهیم تا بر این موانع فائق آئیم مثل ایمان به خدا در همه حال ، نیکی به پدر و مادر ، ذکر خواندن و در کنار این موارد عجز و تسلیم در مقابل امر الهی و صبور بودن .این موارد به ما انرژی می دهند و آنگاه رویدادهای همزمان به طور پیوسته اتفاق می افتد را می توانیم درک کنیم (شهودات). شک باعث تغییر مسیر می شود، ولی لازم است چون باعث تکرار دوباره و درک بهتر مطالب و روشن بینی ها می شود.
روشن بینی دوم
با بررسی و نگاه موشکافانه به قرون گذشته زندگی بشر به دیدگاهی خواهیم رسید که وضع حال ما را تشریح می کند وقتی به قرآن هم می نگریم می بینیم خداوند در سوره های متعددی شرح احوال گذشتگان را بیان می کند و تاکید دارد به مومنین که سرگذشت گذشتگان را بخوانید و عبرت بگیرید . زمانی که از زمینه تاریخی خود آگاه باشیم و مطلع شویم بصیرت اول به نظرمان قابل قبول تر می گردد و با شناختن واقعیت انسانهایی که پیش از ما بوده اند ، خواهیم فهمید که چگونه به دنیا بنگریم و سهم ما در برابر پیشرفتهای بعدی چیست و به ما می فهماند که به کجا خواهیم رسید. تاریخ هزار سال اخیر از اعتقاد به نیروی روحانی محض آغاز شد و سپس به سمت مادی گرایی محض و تقویت حس امنیت اجتماعی حرکت و در زمان های اخیر به ترکیب این دو روی آورده است که نشان می دهد تاریخ فقط تکامل تکنولوژی نیست بلکه تکامل فکری نیز می باشد. دورة تاریخ از نظر ما: جنگ بر سر بدست آوردن ما یحتاج و سر پناه اولیه، تثبیت شرایط، برقراری حس امنیت، درگیری فکری جهت پرستش، شکوفایی یکتا پرستی و ظهور ادیان، قدرت گرفتن رهبران روحانی، اعتقاد دنیای روحانی، کنار گذاشتن اعتقاد روحانی بودن دنیا و به سمت کشف واقعیت (روش علمی) و کنار رفتن خداوند، به وجود آمدن دانشمندان متعدد ولی به دلیل پیچیدگیهای کائنات روش علمی مدت زمان بسیاری برد، عدم ارائة تصویر علمی از خداوند و هدف بشر در سیاره توسط روش علمی و وجود عدم قطعیت بسیار در علم، رو آوردن به زندگی مادی و بدست آوردن قدرت(امنیت مادی و اقتصادی) (به دلیل خلا شناخت خداوند و موقعیت روحانی) و در نتیجه گم شدن اینکه چرا ما زندگی می کنیم، و حالا به این مرحله رسیدیم که دیگر نمی توانیم اینگونه ادامه دهیم.
روشن بینی سوم
سومین روشن بینی ما را به وجود نوعی از انرژی نامرئی که در گذشته انسانها در پی کشف آن بودند آگاه می کند و تفکر ما را مبنی بر اثبات هر عملکرد جهان هستی بدنبال شواهد قطعی را اصلاح می نماید و بیان می دارد که خمیره اصلی و اساسی هستی نوع خالصی از انرژی است که طبق خواسته و انتظار بشر قادر به حرکت است ، گویی انرژی طبق خواسته ما در جهان جریان یافته است. حال که بوجود چنین انرژی ا ی پی بردیم از راه عشق ورزیدن بدون قید و شرط و دیدن زیبائیها می توانیم آنرا با یکدیگر تبادل نمائیم ، با توجه بیشتر به زیبائیهای اطرافمان قادر به مشاهده حوزه انرژی می شویم و آنگاه خواهیم فهمید که زیبایی و انرژی در یک راستا قرار دارند . و از طرفی دیدن حوزه های انرژی یعنی بیدار کردن گیرنده های غیر فعال کاری که از نظر تئوری همه قادر به انجام آن هستند ، به کلام ساده نفرت ، کینه ، بدبینی را باید کنار بگذاریم و بدون پیش داوری و قضاوت به اطرافمان نگاه کنیم در چنین حالتی زیبایی و انرژی تجلی پیدا می کند . تا زمانی که از وجود خود چنین زنگارهایی را پاک نکرده باشیم نمی توانیم زیبایی را درک کنیم و متعاقباً حوزه انرژی را هم نمی توانیم ببینیم.
روشن بینی چهارم
همه افراد بشر به طور ناخودآگاه دچار کمبود انرژی هستند و برای کسب انرژی به اشتباه از دیگر همنوعان خود به زور تامین می کنند یعنی با غلبه به شخص دیگری انرژی او را تصاحب می کنند و در این بین شخص پیروز احساس قدرت می کند و در عوض شخص دیگر احساس ضعف و خستگی و گیجی پیدا می شود . در این مرحله از روشن بینی ها آگاه می شویم که برای مدت طولانی ، بشر به طور ناخودآگاه بر سر بدست آوردن قسمت کوچکی از این انرژی ، که در واقع در معرض آن قرار داشته رقابت می کرده است ، قسمتی از انرژی که بین مردم در جریان است ، این علت درگیریهای بشر در هر سطحی از درگیریهای کوچک خانوادگی گرفته تا موقعیتهای شغلی و جنگ بین ملتهاست . در این روشن بینی خواهیم فهمید که ما از یک مرکز بزرگ انرژی جدا شده ایم به همین علت است که ما احساس ناامنی و ضعف می کنیم و ناچار انرژی دیگری را می ربائیم تا به آرامش دست یابیم . با قرار گرفتن در مکانهایی که سرشار از انرژی هستند می توانیم کمبود انرژی خود را جبران نمائیم مانند قله کوه ها ، جنگلها . در حقیقت باید انرژی خود را از منبع اصلی آن کسب کنیم .
روشن بینی پنجم
در این مرحله آگاه می شویم یک منبع انرژی جایگزین وجود دارد ، اما تا زمانی که با روش ویژه خود برای تسلط بر دیگران به مبارزه برنخیزیم و از آن دست نکشیم قادر به برقراری ارتباط پایدار با این منبع نخواهیم بود زیرا هرگاه این عادت را تکرار کنیم از منبع اصلی انرژی جدا می شویم ، کلید رهایی از این عادت خود آگاهانه کردن آن است . اگر بترسیم شکست می خوریم و انرژی را از دست می دهیم . ما هنگام کسب انرژی از منبع اصلی و برقراری ارتباط با آن انرژی مان خارج و به سرعت به عالم هستی وارد می شود و انرژی را از کل هستی به سمت خود می کشیم سپس انرژی ما افزایش پیدا می کند ارتباط با این انرژی ، احساس هیجان نشاط و سرانجام عشق را به وجود می آورد . حال کسب انرژی کافی ، برای حفظ این عشق به ما کمک میکندوهمه چیز و همه جا را در برمیگیرد.عجزبهترین روش برای کسب انرژی های مجدد است. غذا نخستین منبع انرژی است، برای اینکه انرژی موجود در غذا را جذب کنیم، نخست باید غذا را ستایش کنیم و زیبا ببینیم، سپس یاد می گیریم که انرژی را بدون خوردن غذا جذب کنیم.عشق و عشق ورزیدن به همه چیز باعث همسو شدن ما می شود. باید اجازه داد که عشق به سراغ ما بیاید. وقتی زیبایی پدیده ها را ستایش کنیم، انرژی دریافت می کنیم، وقتی به مرحلة عشق ورزی رسیدیم، هر زمان که بخواهیم می توانیم انرژی دریافت کنیم . با کسب انرژی رویدادهای همزمان به وجود می آیند، و در نتیجة این رویدادها، به ما کمک می کنند که دوباره از انرژی سرشار شویم، و این پروسه ادامه دارد. همانگونه که گفته شد ترس و شک و ناامیدی باعث از دست دادن انرژی ما می شود و در نتیجه در طی مسیر به شکست بر می خوریم.
روشن بینی ششم
شخصیت وجودی همه افراد بشر از چهار دسته کلی تشکیل شده است : ۱- تهدید کننده ۲- بازجو ۳- منزوی ۴ - من ضعیف . هر فرد با مرور زندگی خانوادگی خود و رفتار و عملکرد پدر و مادر خود می تواند پی به خصوصیات شخصیتی خویش ببرد و همچنین با بررسی عقاید پدر و مادر خود سعی کند درک نماید که آنها چه چیزی را قصد داشتند به او بیاموزند . درحقیقت آنان مسیری را که خود قادر به طی آن نبودند را بر عهده فرزندشان می گذارند .ما باید این مسیر را بیابیم و در آن حرکت نمائیم تا به عنوان یک فرد تکامل خود را خودآگاهانه سیر کنیم و روند کار را سرعت بخشیم . همه ما یک هدف روحانی و یک ماموریت داریم و بدون اینکه به طور کامل از آن آگاه باشیم در پی آن هستیم ، هنگامیکه به طور کامل از آن آگاه شدیم جهشی ناگهانی در زندگیمان حاصل می شود یعنی ما باید خودآگاهانه حرکت کنیم . در نهایت ما فقط زاده های فیزیکی پدر و مادرمان نیستیم ما مخلوقاتی روحانی نیز هستیم که برای یافتن من واقعی باید جایی را در بین حقایق آنان جستجو نمائیم زیرا به همین علت می باشد که ما در آن خانواده متولد شدیم تا برداشت کامل تری از اعتقادهایشان داشته باشیم .
روشن بینی هفتم
این بصیرت راجع به روند تکامل آگاهانه و هشیاری در مورد رویدادهای همزمان و هر پاسخی است که جهان در اختیارمان می گذارد . وقتی از انرژی درونی سرشار می شویم ، افکار دیگری از بخش برتر وجودمان سرچشمه می گیرند که این افکار دریافتهای ناگهانی ما هستند . زمانی که ما از سوال های موجود در مغزمان در یک لحظه آگاه می شویم ادراکات ناگهانی در این زمینه به ما کمک می کند که چه بکنیم و کجا برویم . ما باید نه فقط به خواب هایمان بلکه به افکار و خیالاتمان هم اعتماد کنیم زیرا ما را هدایت می کنند . فقط زمانی که سوال نادرستی در مغزمان باشد این حالت بوجود نمی آید یعنی باید آشغالها را از ذهن دور بریزیم افکار وخیالات منفی وتعلقات ذهنی و وابستگی ها همه جزء موانع هستند . زیرا سوالهای بیهوده مانع از درک شهودات می شوند . وقتی ما سوال درست را پیدا کنیم پاسخ هاخودشان مشخص می شوند . اگر ما بتوانیم درست عشق بورزیم هیچکس و هیچ چیز نمی تواند بیش از آن انرژیی که گرفته ایم از ما انرژی بگیرد و در حقیقت جریان انرژی یکسان برقرار می شود و هیچ وقت انرژی ما تمام نمی شود . وقتی به اندازه کافی انرژی گرفتیم آماده می شویم تا آگاهانه در مسیر تکامل حرکت کنیم و آن را به جریان بیندازیم تا رویدادهای همزمان را به وجود بیاوریم و آنها ما را به جلو هدایت کنند . سپس مساله اساسی زندگیمان را به خاطر می آوریم همان که پدر و مادر به عهده ما گذاشتند ، با یافتن پاسخ سوالهای کوچکتر وآنی که درزندگی با آنها مواجه می شویم برروی این مسیرمتمرکز می شویم وسیر تکامل را سپری می کنیم .
روشن بینی هشتم
این بصیرت پیرامون نحوه ارتباط با مردم با بچه ها و بزرگترها صحبت می کند ، به بازگویی نمایشهای تسلط ، غلبه کردن بر آنها و تمرکز کردن بر روی دیگران به طوری که بتوانیم انرژی خود را به آنها منتقل کنیم و همچنین اگر بدانیم که باید با چه کسانی به صحبت و گفتگو بپردازیم آن وقت می توانیم پاسخ هایی را که به دنبالشان هستیم پیدا کنیم . و نیز بیان می دارد که وابستگی به کسی باعث می شود سیر تکامل و رشدمان متوقف شود . در ارتباط با کودکانمان باید حقایق را آن طوری که برای آنها قابل فهم باشد بیان کنیم و از گفتن پاسخهای خیالی که آنها را فریب دهیم ، باید اجتناب کنیم . هر چقدر بیشتر به دیگران محبت کنیم و آنان را ستایش کنیم انرژی بیشتری به سوی ما جاری می شود به همین علت عشق ورزی و پر انرژی کردن دیگران بهترین کاری است که ما می توانیم برای خود انجام دهیم یعنی به کلام ساده خدمت به خلق الله یعنی دوست داشتن بنده های خدا .
روشن بینی نهم
ما به عنوان بشر در نقطه اوج تکامل قرار داریم و این آدم از ذره ای پست و کوچک آغاز شده و عنصر به عنصر سپس جز به جز با تکامل به سوی جنبش در سطح بالاتر به شکل پیچیده ای در می آید . سرنوشت ما این است که به طور مداوم انرژی خود را افزایش دهیم همانطور که این سطح انرژی افزایش می یابد سطح جنبش در اتمهای بدن ما هم افزایش پیدا می کند . وقتی در طی این مسیر دچار تردید می شویم یا در میان راه دچار انحراف می گردیم باید به خاطر بیاوریم که هدف تکامل چیست هدف حیات این است که بر روی همین کره خاکی به عرش خداوندی دست یابیم . در زندگی هر چیزی همانطور که هست خوب و نیکوست و شما باید بفهمید که هیچ کس تا به حال شما را نیازرده است و انسانهای دیگر فقط در حال ایفای نقش خود در کامل کردن طرح زندگی شما هستند .
این جملات به ما یادآوری می کند که تجلی از درون به بیرون است نه از بیرون به درون .
( خوب دیدن ، خوب شنیدن ، خوب تحلیل کردن و خوب بیان کردن )
دراین راه تا به حرکت و کوشش درنیاییم چیزی اتفاق نخواهد افتاد .وقتی چشمان ما به طبیعت بکر و زیبا می افتد، ناخود آگاه احساس عجیب و ناشناخته ای به انسان می دهد و شادی وصف ناپذیری در او زنده می شود. پس طبیعت برای خود رازها و روشن بینی هایی برای ما دارد و ما را در یادآوری آن مسیر کمک خواهد کرد.زمان چیزی است که ما در آن محصور شده ایم ولی در واقع کل تاریخ چشم بهم زدنی بیش نیست و لحظه ای فرا می رسد که متوجه شویم تمام تاریخ برای رسیدن به هدفی مشخص و تعیین شده بوده است. در زندگی ما موارد به ظاهر ناخوشایند زیاد پیش می آید و ما آنها را نا پسند می خوانیم در حالیکه شاید آنها برای کمک به ما برای رسیدن به هدفی مطلوب تر باشند. پس هر اتفاقی خود زمینه ساز پیشرفت و ایجاد آگاهی در ما می باشد.همگی ما بخوبی بلدیم تا دیگران را چگونه نصیحت کنیم ولی هیچگاه فکر درستی برای خودمان نکرده ایم و اصلاً در مورد خودمان فکر نکرده ایم و از آن فراری هستیم. چرا؟ چون از نگریستن دقیق به خودمان می ترسیم و هراس داریم، چون یک چیزی درونمان هست که از آن وحشت داریم و آن نفس خودمان است. همان چیزی که باید خردش کنیم و غرورش را بشکنیم.
چیزی که باعث پیشرفت و حرکت انسان به جلو است، ایجاد پرسش در ذهن اوست و جالب اینجاست که آفرینش این قدرت را به ذهن انسان داده است که هرچه که در ذهن خود مجسم کند و یا برای او سوال شود، روزی پاسخ خواهد داد و این همان قدرت خداگونگی انسان بر روی این کرة خاکی بسیار کوچک است که خداوند برای او ودیعه نهاده است. تمام پیشرفت بشر از وقوع بحرانها آغاز شده است، چون باعث به حرکت در آوردن ذهن انسان شده و او را یک گام دیگر به جلو برده است و به مقتضای آن خداوند کلیدها و وسایل آنرا سر راه بشر قرارداده است .ما انسانها همیشه سعی می کنیم با ظاهر افراد خودمان را در گیر کنیم و به واقعیت آنها نمی خواهیم برسیم، زمانی می توان به واقعیت هر فردی رسید که بتوان بدون پیش داوری و قضاوت به او نگریست.معمولاً بعد از کسب بسیاری از دانشها آخرش نمی فهمیم که برای چه به دنبال آنها بودیم، دلیلش چه بود و به کجا می خواهیم برسیم، چون هیچ وقت درست به آن فکر نکردیم، پس باید نگرش خود را عوض کنیم.
مسلماً هر چه را که ما می شنویم در وقت مناسب خود است فقط ما درست گوش نمی دهیم و فرصتها را از دست می دهیم و جالب اینجاست که شهودات در زمان خود به سراغ ما می آیند. در طی این سفر هرکدام از ما راهنمای خود را می بیند و آنها به ما پیغامهایی را می رسانند، پس اگر می خواهیم مسیر سفر را بهتر طی کنیم، باید با دقت به پیغامهای آنان گوش فرا دهیم. اگر انسان در لحظه زندگی کند، آنگاه الهامات و شهودات به راحتی در او ظهور پیدا می کنند و می فهمد که چه کاری را باید انجام دهد (مهم نیست این کار به ظاهر درست باشد یا غلط مهم این است که چه کاری باید انجام دهد) همیشه ما سعی می کنیم راحت ترین و کم خطر ترین راه را انتخاب کنیم ولی شاید این راه درست نباشد، شاید جایی که لهمان می کنند خیلی بهتر باشد.
روزی تمامی ما انسانها که روح خداوند در ما دمیده شده به تمامی روشن بینی ها خواهیم رسید ولی هرکداممان بنا بر سعی و تلاش و عنایت خداوند در زمانهای مختلف به آن می رسیم ولی بالاخره می رسیم. روشن بینی ها را باید درک کرد، با توضیح دادن صرف آنها کسی به جایی نمی رسد، و آن چیزی که برای ما انسانها روشن بینی ها را مشخص می کند و جا می اندازد، زمان است. برای درک روشن بینی ها نباید فقط شنونده بود، بلکه باید خودمان آنها را تجربه کنیم .یعنی باید لیاقت پیدا کنیم و لیاقت پیدا کردن فقط با تمیز شدن ظرفمان امکان پذیر است .باید کاری کنیم که عشق و دوست داشتن در اجزای صورت ما جاری شود و دیگران را آنگونه که هستند ببینیم و دوستشان داشته باشیم و در مورد آنها قضاوت و پیش داوری نکنیم چون هرگونه پیش فرض، انرژی عشق را تبدیل به چیز دیگری می کند.
با تعمق بیشتر در تاریخ، این واقعیت ها را بسیار راحت تر می توان درک کرد. در این مسیر باید چشمانمان را باز کنیم، راهنمایی به ما داده می شود که باید از او به خوبی استفاده کنیم و سعی کنیم که از او بهترین کمکها را بگیریم. در زمان بهترین سوالات و راهنماییها را از او بپرسی و به حرفها و حرکتهای او موشکافانه ترین دقتها را انجام دهی. او برای هرکس برنامة منحصر به فرد خود را دارد ولی در همه یک چیز مشترک است و آن همان تمیز کردن ظرف است.
هر فردی برای خودش نمایش مخصوص به خود را دارد و سریعاً با توجه به پیش فرضهای خود با افراد روبرو می شود و جالب اینجاست که طرف مقابل این مساله را به صورت ناخودآگاه می فهمد، و همان طور که می دانیم این انرژی بین آنهاست که با هم وارد تعامل می شوند در نتیجه او هم به سمت روش خود می رود و روابط همینگونه می شود که می بینیم، هرکس دنبال تصاحب دیگری و مورد تایید قرار گرفتن است و در نتیجه نزاع و کشمکش و از بین رفتن دوستیها و دنبال فرصت گشتن برای ضربه زدن به یکدیگر. بالاخره ما می فهمیم که می توان انرژی را بجای اینکه از دیگران کسب کنیم، از منبع اصلی آن کسب نماییم. این منبع در درون ما قرار دارد. اما واقعاً باید به آن متصل شد. و این خود نوعی بیدار شدن است، یعنی باید خود را پذیرای کسب آگاهی کرد و باید آغوش خود را برای کسب تجربه و آگاهی باز بگذاریم بدون هیچگونه پیش داوری، یعنی همان مراقبة سرشار از سکوت، عدم پیش داوری و اتصال با طبیعت. سپس دیدمان نسبت به دنیا آنگونه می شود که باید باشد و دنیا را آنگونه که باید درک کنیم، درک می کنیم.
برای دیدن هاله ها و انرژی هر چیزی، باید دید را رها کرد و بدون اینکه بخواهی سعی کنی تا اتفاقی رخ دهد (یعنی با توجه به پیش فرضهای خود توقع چیزی را در ذهن خود مجسم کنی). باید زیبایی، رنگ، وضعیت قرار گیری آنچیزی را که می خواهیم هاله اش را ببینیم تحسین کنیم، از تمام وجود و باید با تمام وجود به سمت آن رفت و در نتیجه زیبایی بیشتری را دریافت می کنیم.
ما نمی دانیم که قرار است چه کار کنیم چون هنوز کاملاً بیدار نشده ایم، اول باید به دنبال آن باشیم که چگونه می توان بیدار شد و لیاقت بیدار شدن را می توان پیدا کرد. ما می توانیم راهنما را در درون خود کشف کنیم (تجلی از درون به بیرون است نه از بیرون به درون)و می فهمیم که چگونه باید در مسیر تکامل قرار بگیریم و آنگاه اگر گوش به زنگ باشیم و از الهامات درونی و شهودات کمک بگیریم. ایده های معینی برای ما به وجود می آیند و تصاویری به ذهن انسان می آید که ما را راهنمایی می کنند. و اگر از آنها پیروی کنیم، شهودات و الهامات بیشتر می شوند. زمانیکه خود را رها می کنیم و خودمان را وارد پیش داوری نمی کنیم، ناخودآگاه آن مسیری که باید بروی و درست است پیش می آید و خودش را نشان می دهد. هیچکس نمی داند واقعاً به کجا می رود، پس فقط باید به درون خود گوش فرا دهیم. مهم راههای رسیدن به حقیقت است و خود حقیقت به اندازة مسیر مهم نیست.
*همه چیز همیشه آنطوری نیست که به نظر می آید، این اشتباه است که زود فکر بد کنیم و از مسیری که انتخاب کرده ایم پشیمان شویم، همیشه باید به دنبال یک معنی عمیق تر باشیم، یک نور امید، این همون چیزیه که تو را در جریان نگه می دارد*
اگر می خواهیم شنوندة خوبی باشیم باید کاملاً به احساس طرف مقابل گوش کنیم و آنر درک کنیم.
ترس از عوامل مهم بازدارنده است، باید آنرا کنار گذاشت، ترس باعث بیدار شدن پیش فرضهاست و نتیجة آن پیش داوری و قضاوت نسبت به همه چیز، گذشته ، حال و آینده و در مورد تمام مسائل میشود.آن وقت انسان دائماً به دنبال کنترل کردن اطراف خودبا توجه به شخصیت و روش خود است.باید انرژی را بدون توقع به دیگری بدهیم (بدون پیش فرض و پیش داوری). دادن انرژی یک فرایند است، وقتی انرژی کسی افزوده می شود، می توان آنرا در حالت و اعمال آن فرد ببینی، زمانی انرژی ما به دیگران منتقل می شود که دارای احساس باشیم، حس نوعی کمال، یک سرخوشی بی همتا، همان وقت طرب، عشق، دیدن زیبایی. تقدیم کردن و بخشیدن همان رازیست که ما را به منبع اصلی انرژی متصل نگه می دارد. چون وقتی انرژی و عشق ما به دیگران روانه می شود، در خودت بیشتر تقویت می گردد، این همان چیزیست بزرگان همیشه می دانستند و می دانند که آنرا چگونه انجام بدهند و این انرژی دادن، کاری است که ما باید انجام بدهیم.
سلام بر آگاهی
شالوده خلق کائنات فقط در رویا و تصور شکل گرفته و از آنجایی که خدا خواست خود را بشناسد و به این سئوال من کیستم جواب دهد؛ سیر تکامل آگاهی در یک روح منفرد شروع شد بدین نحو که این روح منفرد خود را با بیشمار شکل فیزیکی شناسایی کرد و بدین وسیله تجربه خود را کامل میکرد. این پیشرفت از حالت سنگی، فلزی، انواع گیاهان، کرم، حشرات، ماهی، پرنده و حیوانات بود. در شکل گیاهی که آخرین مرحل سیر تکامل بود آگاهی به کمال خود رسید. اما اکنون روح دارای تجربههای بیشماری از این سیر میباشد. در حالت خدایی این جهل انسان مجبور مینماید که تولد و مرگهای پیاپی در شکل انسانی را سبب گردد. در طی این دوران سیر آگاهی، روح حقیقت را از طریق بدنهای مختلفی که اختیار نموده بود تجربه مینمود ولی هیچگاه قادر نبود که حقیقت را از طریق حقیقت شناسایی و تجربه نماید. بعد از بارها و بارها آمدن و رفتن در شکل انسانی روح متوجه درون میگردد و از میان عوالم بالایی عبور مینماید(هفت آسمان) که این مراحل بالاترین مراحل آگاهی میباشد. سیر روح در آسمان هفتم با تجربه وحدت با خدا یا درک خدایی به اوج خود میرسد. این تجربه، تجربه حقیقت از حقیقت میباشد که از آگاهی مستقیم و بیچون و چرا از خودش که حاصل میشود.
خوشحالی، سکون، آزادی، حقیقت، عشق، تکامل، شناخت خویش، شناخت خدا و یا وحدت با خدا. در هر حال اساساً کاوشی است به دنبال همهی اینها ولی به نحوی بخصوص. به همه کس لحظات سرور، دیدارهای کوتاهی از حقیقت و یا تجربیات زودگذری از وحدت با خداوند دست داده است. ولی آنچه در طلبش هستیم این است که این تجربیات را جاودانه کنیم. میخواهیم در میان تغییر و تحول دائم در حقیقتی ابدی مستقر شویم. از نظر بنده فردِ بیدینی که با اطمینان خاطر مسؤولیتهای دنیویاش را انجام میدهد و آنرا به عنوان وظیفه راستین خود میپذیرد، بسیار سعادتمندتر از کسی است که خود را مؤمن به خدا میپندارد و با وجود این از مسؤولیتهایی که از طریق قانون الهی به او محول شده، شانه خالی میکند.
انسانیت معاصر خود را به شناخت هستی واقعی روحانیاش بیدار میکند. آنها که آماده هستند آزادگی مطلق و در زمان بودن خود به زندگی روحانی جنبش و تحرک دهند و آنچه برای آیندگان باقی میماند نیروی محرکی است ناشی از مثال ربانی زندگی انسانی به مناعت یک زندگی اعلی، به عشقی منزه از امیال، به نیرویی که فقط در خدمت به دیگران به کار میرود، به سکونی بیتأثیر از جاه طلبی و به حکمتی عاری از ظلمت مجازها. آنها که از شهامت و صداقت کافی بهرهمند هستند، آنگاه که اراده کنند میتوانند از این زندگی پیروی نمایند.کسانی که از نظر روحانی بیدارند مدتی است به این امر واقفند که امروزه دنیا دورانی را میگذراند که همیشه مقدم بر تجلی اَوَتار بوده. حتی اشخاص نابیدار نیز دیگر اکنون از این امر آگاهند. از ظلمت خود در طلب روشنایی دست دراز کردهاند و در اندوه خود طالب رفاهاند و از میان غرقاب مصائبی که گرفتارش هستند برای سکون و نجات دعا میکنند. اما وقتی بشر از ته دل خواستار چیزی پایدارتر از ثروت، چیزی حقیقیتر از قدرت مادی شد، آن هنگام موج فروکش خواهد کرد. آن هنگام آرامش خواهد آمد، شادمانی خواهد آمد، روشنایی خواهد آمد. بهبودی و شفای حقیقی، شفای روحانی است: وقتی که روح از آمال و آرزوها، تردیدها و توهمها خلاصی میابد و از سرور جاویدان الهی برخوردار میگردد. در نهایت شفا بخشیدن جسم می تواند مانع بهبودی روحانی گردد. رنجهای جسمانی و ذهنی اگر با رغبت و میل تحمل شوند میتوانند انسان را شایستهی شفای روحانی کند. عذابهای جسمانی و ذهنی را چون هدایایی از جانب خدا بدانید که اگر با وقار و متانت آن را پذیرا گردید، شما را به شادمانی جاویدان رهنمون خواهد بود. برای نزدیکی بیشتر و بیشتر به خدا، باید بیشتر و بیشتر از به کار بردن واژههایی همچون من، مال من، به من ،دوری کنید. در آنهنگام رهایی امواج حقیقت، که برای ارائه ، زندگی بشر به آئین زندهای تبدیل میگردد. عشق قادر است همه چیز را تصاحب کند ونیز عشق قادر است همه چیز را فدا کند. نمیتوانیم متوقع باشیم تا یکدفعه به درک آن چه میخواهم برسیم.
از سوی دیگر، اگر با هدایت جهلتان، در رفتن به راه خودتان پافشاری کنید، کسی قادر نخواهد بود مانع انتخابتان برای پیشرفت باشد. زیرا آن نیز نوعی پیشروی و پیشرفت است، ولی دردناک است، اما نهایتاً و بعد از واگشتهای بیشمار، روح آماده خواهد شد تا شما را به شناختی برساند که اینک میخواهید به آن شناخت برسید. برای اینکه خود را از گرفتاری بیشتر در دام توهم و رنج خودآفریده، رهایی بخشید که بزرگی آن به میزان جهلتان از هدف حقیقی میباشد، هماکنون بیدار شوید. آگاه باشید و با تجربه جهل، از جنبه حقیقی آن برای رهایی بکوشید. با خود و خدا صادق باشید. ممکن است کسی جهانیان و همسایگانش را بفریبد اما هرگز نمیتواند از دانش دانای کل بگریزد. قانون الهی این گونه است. خوب است عرض کنم که هرگز نباید با خواستهای در دل که در طلب ثروت و نفع دنیوی باشد، نزد خداوند بروید، بلکه تنها با اشتیاقی سوزان برای تسلیم همه چیزتان جسم، ذهن، متعلقاتتان و تمام دلبستگیهای مربوط به آن ، نزد خداوند بروید. در پی خدا نباشید تا شما را از شرایط دشوارتان رهایی بخشد، بلکه او را بجویید تا بی هیچ قید و شرطی خود را تسلیم اراده او کنید. برای سعادت دنیوی و راحتیهای زودگذر آن، به خدا متوصل نشوید، بلکه با وجود تمامی مشکلات و سختیها محکم به خدا بچسبید و شادی و راحتی خود را در قدوم خداوند نثار کنید. بگذارید خوشحالی اوخوشحالی شما باشد و آسایش او، آسایش شما باشد. از خدا نخواهید تا با فراهم کردن یک شغل خوب شادتان کند، بلکه خواستتان این باشد تا با صداقت و پشتکار بیشتری، بی هیچ انتظار پاداشی به خدا خدمت کنید. هرگز از او تقاضا نکنید تا جانِ شما یا عزیزانتان را نجات بخشد بلکه التماس کنید تا شما را بپذیرد و اجازه دهید زندگیتان را در قدوخود قرار دهد. هرگز انتظار نداشته باشید، دردهای جسمانیتان را مداوا کند بلکه درخواست کنید تا جهلتان را مداوا کند. هرگز دستهایتان را برای دریافت چیزی از خداوند دراز نکنید، بلکه دستهایتان را برای ستایش اوباز کند .
نتیجه گیری:
یکی از انواع روابطی که میان انسان و محیط زندگیاش وجوددارد، رابطه آگاهی و شناخت است. این رابطه میان انسان وخودش نیز وجود دارد که خود آگاهی خوانده میشود. شناختن،کاری است که بشر از روز تولّد تا لحظه مرگ هر روز صدها بارانجام میدهد؛ بی آن که به ماهیت معرفت توجه داشته باشد. همینامر موجب شده است گاه حدس و گمان و گاه جهل مرکّبِ درقالب علم و معرفت بر ذهنهای سادهاندیشان تحمیل شود و آنانرا در برهوت گمراهی سرگردان و نابود سازد. این چالش معرفتیضرورت ماهیتشناسی علم و معرفت را مینمایاند.
علم خود را مانند جهل، و یقین خود را مانند شک قرار ندهید؛ بلکههرگاه نسبت به چیزی عالم و آگاه شدید عمل کنید، و زمانی که یقینکردید، اقدام نمایید.یقین، همان اعتقاد صددرصد و مطابق با واقعیت و حقیقت است و از علمو معرفت ناشی میشود. به فرموده امام علی(ع) «علم و معرفت، انسان را بهحقیقت و واقعیت میرساند. از این رو، علم و یقین با جهل مرکب و اقسام جهل بسیط یعنی ظنّ و شکّو وهم سازگاری ندارند.
موجودی که باید با آگاهی، اراده، تلاش و مجاهدت خویش، راه حیاتجاودان و سعادت ابدی را طی کند، بدون اینکه خود را بشناسد، ظرفیت وتواناییهای خود را بداند، ارزش و جایگاه خویش را درک کرده، کاستیها ومحدودیتهای خود را دریافته باشد، هرگز نمیتواند آنگونه که شایسته استدر این مسیر توفیق یابد.
خودشناسی هم دارای اهمیت است و بدونِ آن، سمت و سوی حرکتو شیوه و کیفیت آن را نمیتوان تنظیم کرد.انسان به دو گونه معرفت و شناخت در مورد خود نیاز دارد: یکی «معرفتِنفس»، که مقدمه و لازمة معرفت خداوند متعال و شناخت مبدا و مقصود استو دیگری «معرفت قدر» خود که شرطِ ضروری توفیق در حرکت است. معرفت نفس، شناختی است درباره نوع انسان و جایگاه والای او در نظامهستی.
برای آشکار شدن روشن بینی ها انسان می بایستی چهار مرحله و یا رابطة اصلی را در خود پرورش داده و آنها را در خویش اصلاح نماید این روابط به شکل زیر می باشند :
الف) رابطه انسان با خداوند. ب) رابطه انسان با نفس خویش. ج) رابطه انسان با خلق خدا. د)رابطه انسان با دنیا. که هر کدام از آنها زیر مجموعه هایی دارند که به آنها اشاره می کنیم:
الف) رابطة انسان با خداوند:
۱- مهمترین چیزی که از خداوند باید بیاموزیم و سنت اوست، رازداری و کتمان اسرار است. یعنی در صورتیکه رازداری را همچون شب تیره در خود نهادینه کنیم.
۲- توجه و عمل آگاهانه به دستورات دینی که خداوند برای ما از طریق فرستادگانش ارسال کرده است. چراکه خداوند خالق نظم است و هر دری را کلیدی است، پس برای ورود به دنیای آگاهیها باید از کلیدهای آن استفاده نمود و این دستورات برای ما حکم کلیدها را دارد.
۳- شکر گزاری در برابر نعمتهای بیشمار او. آنکس که شکر گزار نعمتها باشد یعنی توانسته است بر غرور و تکبر خود فائق آید و نعمتهای داده شده را ببیند و درک کند و در نتیجه خالق شاهد و ناظر این حالت مخلوق خود است پس مطابق این خصلت، خالق ظرف مخلوق خود را از انعام خود پر می کند.
۴- شوق رسیدن به او را در خود زنده کنیم و مشتاق او باشیم همانگونه که او مشتاق بنده اش است.
ب) رابطه انسان با نفس خویش:
۱- بدانیم که هیچ نمی دانیم و به آن اعتراف کنیم. صاحب علم ما نیستیم، صاحب علم خود هر زمان که صلاح بداند علمی را به ما می دهد و هر زمان که بخواهد میگیرد.فقط بایست تلاش کرد نتیجه نهایی با اوست. پس ما هیچ هستیم. همه چیز اوست.
۲- غرور و خودشیفتگی را از خود دور سازیم. غذای نفس، غرور و خود برتر بینی و کوچک شمردن دیگران است. به تبع غرور و خودشیفتگی انسان در دام خصائلی چون ریا و خود نمایی می افتد.
۳- کنترل نفس در خواهشهایی که داریم. مثل غذا خوردن، خوابیدن، حرف زدن، شهوت، قدرت، مقام، شهرت و … . اگر اسیر نفس شویم و خود را در اختیار او قرار دهیم دیگر به ما مجالی نمی دهد و در هر زمان ما را در چیزی محصور می کند. پس باید ابتدا آن را درست بشناسیم و آگاهانه با او بر خورد کنیم و او را در کنترل خود در آوریم. تعادل بهترین راه برخورد با نفس است.زیرا داشتن آرزوهای دور و دراز برای خود ، عقل را زائل می کند.
۴- کنترل زبان یکی از مهمترین کارهایی است که انسان برای کنترل بر نفس خود باید انجام دهد. چون نفس می خواهد که حرف بزند ومطرح باشد وخودنمایی کند.پس با کنترل زبان می توان نفس را بهترکنترل کرد.
ج) رابطه انسان با خلق خدا:
۱- شکر گزاری یکی از مهمترین خصلتهای فرد با ایمان است، و شکرگزاری از پدر و مادر یکی از مهمترین مصداقهای شکرگزاری پروردگار می باشد. پس در اینجا می توان اهمیت احترام و محبت به پدر و مادر در زندگی را درک کرد.
۲- بردباری و صبر و گذشت در برابر مردم (از مجازات و مقابله به مثل دوری گزیدن و دعا کردن برای کسی که به ما جفا کرده است). از آنجائیکه نفس خواهان برتری و ریاست بر دیگران می باشد هرگز نمی خواهد در مقابل همجنسان خود کوتاه بیاید و گذشت نماید همیشه با مقابله به مثل و سرکوب آنها این حس خود را ارضا می نماید . با شنیدن هر حرف مخالف بلافاصله عکس العمل انجام می دهد و با پُتک خشم و غضب بر پیکره آنها ضربه وارد می کند تا به همگان ثابت نماید که عمل من صحیح، پندار من درست و هر چیز غیر آن غلط محض است ، حال برای کنترل چنین نفسی می بایست با صبر و بردباری و حتی بالاتر با دعا و طلب مغفرت برای کسی که به ما جفا کرده.
۳- بخشش خود و دیگران. سعی کنیم همه را ببخشیم ، ابتدا باید خودمان را ببخشیم. خداوند با آن شکوه و جلال از گناهان بندگان خود می گذرد و آنها را مورد رحمت خویش قرار می دهد، حال ما مخلوق او چگونه می توانیم در مقابل او از خطای بندگانش نگذریم و آنها را نبخشیم !؟
۴- دوست داشتن و مهرورزی بی دریغ به همه چیز/ پر واضح است اگر دوست داشتن ما شرطی و با اما و اگر همراه باشد دیگر معنی واقعی دوست داشتن را ندارد و صرفاً بدلیل منافع نفس می باشد نفس هر جا که سودی نباشد عمل نمی کند و حتی محبت کردن را هم بخاطر منفعت طلبی خود ابراز می کند. محبت را باید از خورشید آموخت چراکه خورشید نور و انرژی خود را بدون هیچ چشم داشت و توقعی برای تمام موجودات می گستراند و تا لحظه ای که به او اجازه داده باشند نور و انرژی خود را دریغ نمی نماید. اینگونه است که بزرگان خود را خادم دیگران می دانند و خدمات خود را بدون هیچ توقعی و فقط در راه رضای خدواند انجام می دهند.
۵- کنترل زبان (عدم غیبت که خود بخشی از رازداری است، نگفتن سخن بیهوده، مسخره نکردن، دروغ نگفتن و …). صحبت کردن زیاد انرژی انسان را کاهش می دهد ، حال اگر سخن بیهوده باشد تاثیر منفی هم دارد زیرا ما با گفتن یک کلمه می توانیم یک فرد را کاملاً نابود کنیم که تاثیر این عمل به خودمان بازمیگردد، دنیا مثابه کوهی است که اگر فریاد بزنی دوستت دارم، می شنوی دوستت دارم و اگر فریاد بزنی ازتو متنفرم، می شنوی ازتو متنفرم. پس بنابراین می بایست حرف لغو را ترک کنیم تا انرژی خود را بهتر حفظ نماییم و همانگونه که در قبل اشاره شد، نفس خواهان برتری جویی است و یکی از راههای آن زبان است. پس با کنترل آن بر روی خواهشهای نفسانی نیز بهتر می توان کنترل داشت.
۶- داشتن تواضع همچون زمین. ازتواضع و فروتنی است که جوشش علوم در درون انسان آغاز می شود.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
۷- خالی کردن قلب از کینه و دشمنی و حسرت و حسادت. بزرگترین دشمن هر انسانی این خصایلند و هر آنکس که بتواند این خصلتهای ناپسند را از خود دور سازد زیباییها و معارف خلقت خداوند در او جاری می گردد.
د)رابطه انسان با دنیا
۱- عدم وابستگی و دلبستگی به چیزی در دنیا. در سخنان امام صادق (ع) اشاره شده است خداوند مالک همه چیز است، در سوره حمد می خوانیم ” مالک یوم الدین ” پس وابستگی و دلبستگی زمانی ایجاد می گردد که ما خود را مالک چیزی بدانیم. در حالیکه باید خودمان را سرایدار بدانیم که صرفاً جهت چند صباحی خداوند اختیار بعضی چیزها را به ما داده.
۲- عدم ناراحتی از گذشته و آینده و سعی بر زندگی کردن در حال. ما همیشه شعار می دهیم که باید در حال زندگی کنیم اما واقعیتا نمی دانیم در حال زندگی کردن یعنی چه. ما عمدتاً در دنیای پیش فرضهای خود زندگی می کنیم، زنده بودن نفس منوط به استمرار داشتن پیش فرضهاست برای اینکه این شعار شکل واقعی به خود گیرد باید عمل کنیم و از یک نقطه شروع کنیم و باید هر چه را که در ذهن انباشته کرده ایم را مرتب و بسیاری را پاک کنیم تا واحد درست و صحیح جایگزین آنها شود.
هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
نظرات مسدود است.