و باز هم سلام

تصمیم

ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۰۵ آبان ۱۳۸۸

هرچه فکرانسان متعالی‌تروبا فطرت کمال جوی او بیشترمنطبق باشد، سریع‌تر راه تکامل را می‌پیماید.چشم، دروازه‌ی دل است و آنچه از این دریچه وارد وجود شخص می‌شود، گاه او را به سر منزل سعادت و گاه به ورطه سقوط و ذلت می‌کشاند.زمانی میر سد که تلاش انسان درتغییر محیط بی نتیجه می نماید! در هنگام چه باید کنیم ؟ تنها چیزی که انسانها قادربه کنترل مطلق آن هستند خودشان و شخصیتشان است، تعادل مهمترین اصلی است که درزندگی فرد مطرح است هررفتاری که اصطلاح اختلال به خود گرفته در واقع رفتاری است که از تعادل خارج شده. وبرای تعادل نیاز به انعطاف داریم همیشه حقیقت چیزی نیست که شما فکرمی کنید. به موضوعات مختلفی که پیرامون مسئله ای وجود دارد وشما را می آزارد بیشترفکرکنید شاید اشکال درذهن شماست ، در باور شما و اگر می خواهید تعادلتان به هم نخورد در تغییر این باور انعطاف پذیر باشید.

اگر تصمیمی که گرفته‌اید، روند سخت و دشواری پیش‌رو داشته باشد، فقط یک چیز می‌تواند شما را به ادامه راه تشویق کند؛ اینکه بدانید پس از تلاش و کوشش فراوان به نحو احسن نتیجه خواهید گرفت. این انگیزه باعث می‌شود که اعتماد به نفس شما بالا رود و انرژی موجود در سیستم نیز افزایش می‌یابد. تصمیماتی که ارتباط شما با نیروی درونی و هسته اصلی وجودتان را تقویت می‌کنند تصمیماتی هستند که بهترین نتایج را به دنبال خواهند داشت. ما خودمان نگارنده سطرهای دفتر زندگی شخصی و شغلی مان هستیم. البته هر کداممان در معرض انواع فشارها، قدرت‌ها و جبرهایی هستیم که تاریخ بر ما تحمیل می‌کند اما درعوض صاحب درایت و خلاقیت هستیم این هنر را داریم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم. این نیروها به من و شما یاری می‌کنند که کشتی زندگی‌مان را در این جریان زندگی هدایت کنیم. جریانی که گاهی بسیار متلاطم و خطرناک است .روزی از روزها دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است.

در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت.

میدانید چـــــرا ؟

دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش .

اگر ما در میان اعتقادات و باورهاى خویش جستجو کنیم، بى‌تردید دیوارهاى شیشه‌اى بلند و سختى را پیدا خواهیم کرد که نتیجه مشاهدات وتجربیات ماست و خیلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائیده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند

بدون پاسخ برای "تصمیم"

نظرات مسدود است.