ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۶ آبان ۱۳۸۸
خداوند نظام خلقت را بدون هیچ نقص و عیب آفریده و به انسان ها عقل و شعور و حس عطا کرده، تا کارهای عقل تحت نظر عاطفه و احساس و صلا ح دید آن اعمال شود .تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست میآید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه میسازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار میگذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس میکنیم، رنگها را تشخیص میدهیم.
حواس ظاهری که عبارتند از: بینایی (باصره)، شنوایی (سامعه)، بویایی (شامه)، لمسایی(لامسه)و چشایی (ذائقه).
حواس باطنی که عبارتند از: حس مشترک، خیال، متصرّفه (متخیّله)، واهمه و حافظه. این حواس اساس و پایه تمام معارف و معلومات بشری میباشند تا جائی که گفته شده:
از آنجایی که اکثر خواننده گان پنج حس اصلی را بخوبی می شناسند بنده فقط توضیح مختصری در مورد حوا س باطنی می گویم .
حواس باطنی
حس مشترک: تمامی مدرکاتی که توسط حواس ظاهری دریافت شدهاند به حس مشترک میرسند و در آنجا مرتسم میشوند فلاسفه این حس را به حوضی تشبیه کردهاند که از پنج طرف در آن آب ریخته میشود. و حواس ظاهری مانند جاسوسانی هستند که از ۵ ناحیه برای او خبر میآورند. در اینکه چه ادلهای موجب شده فلاسفه غیز از حواس پنجگانه ظاهری، به وجود حسّ مشترک نیز قائل شدهاند بحثهای زیادی در کتب فلسفی طرح شده و ما در اینجا به یکی از ادله آنها اشاره میکنیم و آن اینکه ما به هنگام درک محسوسات گوناگون، تمامی آنها را در یک مدرک واحد مییابیم. نه در مدرکهای پراکنده و مختلف، به عنوان مثال وقتی با یک شیء سیاه رنگ شیرین و خوشبو مواجه میشویم تصور ما از سیاهی و شیرینی و خوشبوئی آن شیء در یکجا صورت میگیرد و چنین نیست هر کدام را در نقطه خاصی حس کنیم بلکه بالوجدان همه آن محسوسات را به صورت واحد در یک بخش از وجودمان احساس می کنیم که حس مشترک نام دارد.
قوه خیال: کار این قوه ذخیره سازی صورتهای درک شده توسط مشترک است. حس مشترک تا زمانی که به وسیله حواس ظاهری با شیء خارجی در ارتباط است تصویری از آن شیء دارد و اندکی بعد از قطع ارتباط با خارج، آن صوره نیز از حس مشترک محو میشود، اما اثری از آن صورت در قوهای به نام خیال ذخیره میشود و هر وقت انسان بخواهد، دوباره آن صورت را احضار میکند. صورت خیالی شبیه صورت محسوس است با این تفاوت که اولاً وضوح و روشنی صورت محسوس را ندارد، و ثانیاً صورت محسوس همیشه با وضع خاص و جهت خاص و مکان خاص احساس میشود اما صورت خیالی بدون وضع و جهت و مکان خاص تصور میشود.
قوه واهمه: کار قوه واهمه درک معانی جزئی است. معنی، آن است که بدون شکل و صورت، در خارج حضور دارد مانند محبت یک مادر به فرزندش که شکل خاصی ندارد اما در رابطه میان مادر و فرزند موج میزند.
قوه حافظه: کار قوۀ حافظه ذخیره سازی معانی درک شده توسط واهمه است.
قوه متصرّفه: کار این قوه ترکیب یا جداسازی صورتها و معانی موجود در قوه خیال و حافظه است. مثلاً صورتهای موجود در خیال را ترکیب میکند و یک شکل جدید میسازد. مانند غول دو سر و مانند آن. این قوه اگر تحت تصرف قوه عاقله باشد متفکر گویند و اگر تحت تصرف واهمه باشد متخیّله نامند.
عقل منفعت و مضار خود را تشخیص می دهد و چه بسا در این راه به خطا می رود. چرا که اگر به عنوان مثال انفاق مادی را از طرف شخص در نظر بگیریم حکم عقل این است که شخص نباید انفاق کند چون چیزی را از دست می دهد و اگر بگوئید که چون فرد معتقد به قیامت است و پاداش خود را در قیامت می گیرد عقل چون منفعت خود را در پاداش اخروی می یابد انفاق می کند که باز اینجا سد راه است و وجود قیامت یا عدم آن به ذهنش خطور می کند و می گوید من چیزی را قبول دارم که ببینم پس راحتی امروز را برای نفع آینده نباید به خطر اندازم.
حس و عاطفه حد ومرز نمی شناسد. با ذهن و مغز کاری ندارد بلکه از دل نشات می گیرد حال این سوال مطرح است که میدان عقل وسیع تر است یا حس؟ اگر بگوئیم عقل، کاملا صحیح نیست چرا که عقل منفعت می شناسد و مضار.حس به تنهائی کارساز نیست در موارد بسیاری حس از خطا مصون نیست. گاهی خیر را از شر تشخیص نمی دهد و ممکن است مثلا بدون علت و موقعیت از روی شدت عواطف انفاق کند.
همه این اطلاعات به ما کمک میکنند تا فرآیندهای پیچیدهتری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.
من فکر می کنم اگر می خواهیم زندگی سالم ، خانواده های سالم ،کسب و کارهای سالم و دنیای سالمی داشته باشیم ،باید به ایجاد تعادل شایسته انسانی بیش از این حساس باشیم.
سیستم عصبی نیز در همه جای بدن منشعب شده اند . وظیفه شان تبادل پیامها و اطلاعات و هماهنگی کلیه اعمال عالی وجود ماست که قسمت های اصلی حواس ما را در بر دارند و کنترل می کنند. مرکز آن در مغز قرار دارد و به وسیله طناب نخاعی در امتداد ستون فقرات و اعصاب دوگانه سمپاتیک و پاراسمپاتیک وظیفه اش را اعمال می نماید. وظیفه این دو سیستم انرژی حفظ انرژی حیاتی در وجود ماست و مرکز آن در پائین ترین قسمت ستون فقرات قرار دارد. و به موازات ستون فقرات بالا می آید و تا انتهای سر دارای هفت میدان و مرکز است . این میدان های انرژی ، چاکرا (Chakra) نامیده می شود چاکراها مراکزی هستند که انرژی ها در آن جا مرکزیت می یابند و فعال کردن آنها خصوصیات متفاوتی را ظاهر می سازد. تمرینات و تکنیک هائی که می تواند این مراکز را فعال سازند متعدد و ویژه هستند و نیاز به کسب مهارت طی چند ماه تا چند سال است.
هر چند افرادی که جز به مادیات و علوم مادی آشنا نیستند شاید نتوانند این حقیقت را باور بدارند لیکن مسلم است که در بشر حواسی وجود دارد که بغیر از حواس ظاهری است . حواس مزبور حس الهام و روشن بینی است که مظاهر آن در زندگی اکثر اشخاص اتفاق افتاده است . نکته مهمی که باید متوجه بود این است که حواس انسان با توجه به سرشت و سرنوشت در اثر تمرین و توجه تقویت می گردد. اعتقاد به خداوند ناچار باید بر عقائدی متکی شود که از حدود استدلال بیرون است ، حتی آنچه به اصطلاح درک و دریافت وجود خداوند نام دارد در اساس یک عنصر اعتقاد را در خود دارد که غیر ممکن است بدون آن دوام آورد و باقی ماند . ما همیشه از درک او با حواس خویش ناتوان می مانیم زیرا او در ماورای حواس است . ما اگر بخواهیم میتوانیم او را احساس کنیم اما نه به وسیلۀ حواس خویش . موسیقی الهی به صورتی مداوم در درون ما مترنم است اما هیاهو ی حواس ما این موسیقی لطیف و ظریف را خفه می کند زیرا این موسیقی دلنواز با آنچه می توان از راه حواس درک کرد یا شنید متفاوت است . و در نهایت تنها راه بکارگیری صحیح از این حواس آن است که این حواس را به خوبی بشناسیم و آنها را تقویت کنیم و نگذاریم وهم و خرافات حواس ما را به انحراف بکشاند.
نظرات مسدود است.