ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۰۶ آذر ۱۳۸۸
انسان موجودی تماماً ماورای طبیعی است و معنویت او بیان این حقیقت است . کل دانش و هنر و فرهنگ و احساسات بشری بیانگر دریافتهای ماورای طبیعی بشر از طبیعت است . ولیکن خیلی از پدیده ها که اسرار آمیز به نظر می رسیدند، کاملا توجیه پذیر بوده، به روشنی قابل درک اند. زندگی انسان باید ترکیبی از دانش منطقی و احساس عاطفی باشد. زندگی شما یک سفر می باشد نه یک مقصد اگر انسان کرامت و ارزش ذاتی دارد باید عزت نفس خود را حفظ کند، انسان بر خلاف سایر ممکنات از ماهیت و مرتبة وجودی خاصی برخوردار است. وجود انسان دارای ابعاد متعددی می باشد. روح بر بدن در حرکت ارادى کاملا محسوس است،هنگامى که روح پس از طى مراحل،ادراک، شوق و عزم بر انجام کار، تصمیم به انجام آن مىگیرد، بدن را به حرکت در مىآورد و به وسیله بدن، در طبیعت و موجودات بىجان و جاندار تصرفاتى انجام مىدهدو جهان همین طور که هست ما را به شهود حقیقی بیرون از وجود که در عین حال همه وجود است دلالت می کند . اعمال انسان به وسیله بدن و اعضاى آن انجام مىشود، انسان گاه در داوریهای عقلانی اش شتاب میکند؛ و به صرف فراهم آمدن اطلاعاتی اندک درباره یک موضوع، به نتیجه گیری می پردازد و چنان می اندیشد انگار به تمام جوانب مساله احاطه کامل داشته، وهیچ نکته ای در پس پرده ابهام برایش باقی نمی ماند. حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست، بلکه حقیقت او نهفته درآن چیزی است که از اظهار آن عاجز است . بنابراین اگر بخواهید او را بشناسید، نه به گفته هایش, بلکه به نا گفته هایش گوش کنید .
انـسـان موجودى جسمانى است و در عالم مادّه زندگى مى کند ولیکن موجودى دو بـعـدى اسـت ، هـم بـعـد مـادّى و هـم بعد روحانى و معنوى دارد پس عجیب نیست که احیانا با عالم ماورای ماده ارتباط برقرارکند زیرا چنین ارتباطی مربوط به جنبه روحی و باطنی اوست. عالَم شهود، عالَم محسوسات است و جهان غیب ماورای حسّ است . همه میخواهند یک چیز را که به صورت شهودی از درون درک میکنند بگویندولی هر کسی سبک و روش خاص خود را در بیان کردن حقیقت درونش به کار میبرد .عشق بشر به پیشگوییها و اخبار از غیب وحوادث آینده و آگاهی به آنها, از جمله اموری است که همواره مورد توجه انسان بوده است. بشر از دیر باز به دانستن آینده مجهول علاقه داشته و می خواسته به هر طریق ممکن, دریچه ای به عالم غیب باز گشاید و از وقایعی که در آینده اتفاق می افتد, مطلع گردد. می توان گفت این شوق و عشق, یک امر غریزی و باطنی است, که از سوی پروردگار در نهاد انسان به ودیعه و امانت نهاده شده است, زیرا یکی از حواس باطنی بشر, حس کنجکاوی و کشف مجهولات است و روشن است فعالیت این حس منحصر به محدوده زمان حال و وضعیت موجود نمی شود, بلکه در برگیرنده زمان گذشته و آینده نیز میباشد. محققان دریافتند؛ بخشی از قشر جلویی مغز موسوم به ACC قادر است ریزترین تغییرات در محیط اطراف انسان را تشخیص دهد و انسان را نسبت به خطری که او را تهدید می کند، آگاه سازد.
بخش ACC بدون اینکه خود انسان آگاه باشد، اطلاعات و تغییرات محیط اطراف را به دقت در نظر دارد و کوچکترین تغییرات را تشخیص می دهد و به انسان خبر می دهد. جایى در ساختمان سلولى مغز، ارگانى است که ارتعاشات فکر را که معمولاً «الهامات» نامیده مى شوند دریافت مى کند.
مطالعات پیشین نشان می دادند که به هنگام تصمیم گیریهای دشوار و یا پس از اینکه انسان اشتباهی مرتکب می شود، فعالیت بخش ACC که در جلوی مغز قرار دارد، افزایش می یابد. اما مطالعات جدید نشان می دهد ACC همانند یک سیستم هشدار دهنده اولیه فعالیت می کند و می تواند قبل از اینکه رفتار افراد به نتیجه منفی ای منجر شود، به آنان نسبت به اشتباهی که در راه است، هشدار دهد. در نتیجه افراد می توانند با هوشیاری بیشتر از بروز یک تصمیم یا فعالیت اشتباه جلوگیری کنند. البته برخی معتقدند قدرتهای روحی و ادراکات فرا حسی نیز یکی از ده پدیده ای است که در حال حاضر توجیه علمی ندارد. خیلی ها اعتقاد دارند که الهام و پیش آگاهی دل نوعی قدرت روحی است. منظور ما دست یافتن به دانشی مرموز و یا ویژه در مورد جهان و یا آینده است.
دراین عالم پدیده های زیادی وجود داردند که علوم تجربی قدرت شناخت و اثبات وحتّی انکار وجود آنها را ندارند، تجربه حسی و درک احساسات لطیف و معنوی می تواند کمک فراوانی به ما برسانند. دیگر اینکه تنها در حالت آرامش عمیق روانی است که ذهن می تواند قلمرو آگاهی شود. و روح و روان و جسم با هم ارتباط مستقیم دارندوآرامش موجب درمان روح می شود و درمان روح موجب بهبودی جسم خواهد شد. خیلیها اعتقاد دارند قدرت تفکر بیشتر از آن چیزی است که ما تصور میکنیم و پاک سازی ذهن از تفکرات منفی کار بزرگی است انسان، ابداع خداوند است و این آفرینشی ویژه بهحساب میآید چرا که صفت ذاتی انسان خلاقیت است. آدمی بیش از حد به دانش و معرفت خود می بالد در حالیکه بخش محدود ومحدود تری از دانش در اختیار انسان قرار دارد. هر انسانی بدون آنکه طریقه استعمال آنرا بداند ویا بدان آگاهی داشته باشد ، گنجی در وجود خود نهان دارد. همه ما باالقوه ، دارای اطلاعات مورد بحث هستیم. ولی آنچه که مهم است این که ما باید به وجود آنها معرفت حاصل نماییم. معرفت ما از حس ، یعنی از جزئی آغاز می شود و به سوی کلی بالامی رود . معرفت مجموعه ای از صفات ، رفتارها ، افکار و تمایلات عاطفی و هیجانات فردی است که او را از دیگران متمایز می سازد. اگر انسان بخواهد به این مرحله از انسانیت دست یابد، کسب آرامش و اعتماد به نفس , ارتباطات انسانی, هدف گذاری در کار و زندگی, حل مسائل و مشکلات زندگی, تقویت قوای اعتقادی و معنوی، آمادگی روحانی و افزایش قدرت ایستادگی و مقاومت را در تمامی مراحل زندگی خود بایست حفظ کند، تا موجب ثبات شخصیت و تعادل کامل روانی فرد شود . ثبات شخصیت و تعادل روانی را می توان به نوعی سرمنشاء موفقیت های بشری در مراحل اولیه معرفت انسانی دانست .
نظرات مسدود است.