ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۰۴ دی ۱۳۸۸
زمانی که شما در خواب هستید مغز در حال فعالیت است,به همین دلیل است که شما خواب می بینید.ذهن هنوز در حال فکر کردن است.هنوز اسیر نگرانی ها و دل مشغولی هاست.در حال آماده شدن برای فرداست.یک آمادگی پنهانی و مخفیانه برای فردا در حال رخ دادن است. و آنگاه که بیدارمی شوید اینگونه ذهنتان ،شما را درگیر خیلی از مسائل می کند که اصلاً نیازی به آن نیست . ذهن چیزی غیر معمول است که هرگز حالت طبیعی شما نیست، ذهن تمایل دارد مانند یک بچه لوس رفتار کند، هر وقت و هر کاری که میخواهد انجام دهد. در حالی که تنها چیزی را که به آن احتیاج داریم این است ، نگذارید این افکار و آرزوها به ذهنتان هجوم بیاورند.
افکار شما بسیار قدرتمند هستند ، همانند ذره بینی که با متمرکز کردن اشعه خورشید باعث سوزاندن میشود، متمرکز شدن امواج افکار شما نیز آنها را قوی و موثر ترخواهند کرد. هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند دیر یا زود در زندگیش نمایان میشود. ذهن سه بخش دارد نیمه هشیار ،هشیار و هشیاری برتر . ذهن نیمه هشیار هر فرمانی را که به آن بدهند مو به مو انجام میدهد چون قدرت بالای دارد هر آنچه آدمی عمیقاً احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار نقش اثر میکذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر میشود .آنچه مهم میباشد این است که برای دگرگونی در ذهن نیمه هشیار باید تاکید کنیم که دو قدرت وجود ندارد تنها یک قدرت وجود دارد و آن قدرت خداست پس دلسردی هم وجود ندارد و این اکتشاف یعنی یک شادی غیره منتظره . شما به تدریج متوجه میشوید که می توانید با کنترل ذهن خود ،افکارتان شروع به تاثیر گذاشتن بر روی خودتان و محیط اطرافتان خواهید بود و هر چه زمان میگذرد میزان این تاثیر گذاری نیز افزایش پیدا میکند. کسانی که اینگونه عمل می کنندواین کنترل را به صورت مرتب انجام می دهند، کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شوند و هم شادمانی و رضایت بیشتری از زندگی دارند. جز تردید و هراس، هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند. جهان هستی بازتاب دهنده افکار و اعمال و گفتار شماست ذهن نیمه هشیار شوخی سرش نمیشود اگر به شوخی به کسی میگویید من کلاً بد شانسم او دستور شما را اجرا میکند و هر آنچه بد است را برایتان به ارمغان می آورد.بخش دیگر ناآرامی ها ترس از مخاطرات، فقر، ناامنی، و غیره، می باشد که بخاطر لغزشها و گناهان، انسان را در بیم و هراس از عاقبت آن قرار می دهد و سرزنش می کند. چارة واقعی همة این ناآرامی ها شناخت صحیح از دنیا و آخرت و مبدأ هستی بخش عالم است تحصیل عقائد صحیح و سپس تلاش در جهت تهذیب و اصلاح رذائل اخلاقی و دیگر ادای حقوق خدا و مردم . در حقیقت این اصلاحات ذکر و یاد خداست که برخی قلبی و برخی نیز عملی است در غیر این صورت انسان مبتلا به همة زشتی ها می شود و راه نجاتی نداشت.و اگر دل و نفس انسان از آن جهت که دارای تمایلات حیوانی است چموشی نماید راه رام کردن آن این است که یاد مرگ را به دل خود القاء کند،و بدانید دنیا صاحبی دارد وشما برای مدتی فقط میهمان این دنیا هستید . در این صورت است که دلتان آرام می گیرد.آدمی هر چه بیشتر بتواند دل را متوجه مرگ کند، آن اسب چموش را بیشتر رام می کند. یعنی انسان به خود بفهماند که بالاخره مردن وجود دارد و هر چند الآن قوی و فعال است ولی این قوت روزی تمام خواهد شد و به پایان می رسد.
با این که همگی طالب رسیدن به این آرامش هستیم، ولی متاسفانه برخی از انسان ها به جای تلاش برای رسیدن به این آرامش، می کوشیم همه چیز را تحت کنترل خود در آورند نه برای آرامش خود بلکه برای کنترل و زور گوی و بزرگ نمایی خود و می خواهیم آینده را پیش بینی کند و در نتیجه احساس تنهایی، انزوا، دورافتادگی، ناامیدی و بی کسی به سراغ او می آید و گمان می برد که دیگران دوستش ندارند گویی هرگز گرفته های ودریافت های مان را کافی نمی دانیم و خشنودی های مان بسیار زودگذر است. حتی ارتباط مان با نزدیکانمان اکثرا رابطه ای مبتنی بر عشق، نفرت است. حس می کنیم که نیازی که داریم باید توسط اشخاص دیگری غیر از نزدیکان مان تامین شود، وقتی نیازهایمان را ارضاء کنند به آنها عشق می ورزیم، در غیر اینصورت از آنها متنفر می شویم.
اکثر ما نمی دانیم که خوشحالی و خوشبختی یک مایملک نیست.بلکه یک مهارت یک قابلیت و یک توانایی است.خوشبختی چیزی نیست که آن را کسب کنید یا بدست بیاورید. خوشبختی چیزی است که باید آن را انجام دهید.خوشبختی شیوه ای است از تجربه کردن لحظات خوش برای دیگران ، که با وجود آوردن شادی دیگران صورت می گیرد. خوشبختی یک دستیابی یا موفقیت نیست بلکه یک نوع هدیه دادن به دیگران است. خوشبختی اساسا چیزی نیست که کسی بتواند آن را به شما بدهد بلکه چیزی است که شما به دیگران می دهید وبا آن خود را نجات می دهید (ایثار). به مدرسه می روید دوازده سال درس می خوانید دیپلم می گیرید. در شغلتان ترفیع می گیرید و ازدواج می کنید.بسیاری از ما چنین فکر می کنیم که این دستیابی ها موفقیت ها یا بعبارتی رسیدن ها همان خوشبختی است. بنابراین هنگامی که به چیزهایی که همیشه می خواستیم برسیم مثلا آدم خوب باشیم.روابط خوبی داشته باشیم شوهر خوبی کرده باشیم ( زن خوبی گرفته باشیم.) بچه های خوبی داشته باشیم .شغل خوبی پیدا کرده باشیم . و … به همه اینها می رسیم و باز هم احساس خوشحالی و خوشبختی نمی کنیم .از خود می پرسیم : چرا خوشبخت نیستم ؟ چرا احساس رضایت ندارم ؟
چرا که باید یاد بگیرید که احساس هایتان را از طریق افکار مثبت مهار کنید. به دقت افکارتان را زیرنظربگیرید و هنگامی که یک فکر منفی هجوم می آورد خودتان را وارسی کنید ببینید کجای اعمالتان را اشتباده انجام داده اید، به خاطر داشته باشید که عالم به نیات ما پاسخ می دهد.افکار وعقاید ما به صورت انرژی از وجودمان ساطع میشود وبه جهان بیرون راه می یابد ومحیط سعی می کند آنچه را می خواهیم به ما هدیه کند.راز توفیق آن این است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی و رضایت خداوند افزایش دهیم و برای خود ودیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم چرا که حتی اگر در مورد دیگران نیت بد و منفی داشته باشیم آثار مخرب آن گریبانگیر خودمان می شود. در دل توفان هم آرامش نهفته است.مهم نیست که درهرزمانی از روز چه اتفاقی بیفتد.هر چه مسایل به نظر مشکل وپر دردسر بیایند و هر چه قدر که بخواهیم کارهای زیادی را در آن واحد انجام دهیم باید فقط به خلوتگاه درون خویش برگردیم و رابطه خود با خدایمان را فراموش نکنیم آنگاه آرامش درونی پیدا می کنیم.و دیگر اینکه هر جا می توانید خوبی کنید در هر چه می توانید به هر شکل که می توانید هروقت که می توانید به همه اشخاصی که می توانید و کل مخلوقات و تا زمانی که میتوانیدخوبی کنید و برایشان خوب بخواهید آنگاه دلتان را آرام می گیرد و چراغ هدایت برایتان روشن می شود و تازه در این زمان است که خداوند رهنمایی بر سر راهتان می گذارد تا تکنیک های دیگر را فرا گیرید.
زیرا خوشبختی شیوه ا، یا نحوه ای از بودن است .نوعی از بودن و وجود داشتن و احساس کردن در هر لحظه از زمان. و لازم به تذکر است که آموختنی و فرا گرفتنی و تمرین کردنی است یعنی همیشه در حالت ذکر بودن نه همیشه ذکر گفتن .
بسیاری از ما حتی پس از رسیدن به تمام آرزوهایی که داریم( مثلا دستیابی به شغلی خاص، خرید خانه و ماشین مورد علاقه، تشکیل خانواده ایده آل یا رسیدن به جاه و مال و اموال) باز هم در درون احساس نوعی خلاء می کنیم که می توان این پدیده را ناکامی روحی قلمداد کرد. اکثر ما با تمام وجود می خواهیم از سر دردها ، بیماریها و ناکامی ها رها شویم، اما علیرغم این خواسته باز هم از باورهای مان دست نمی کشیم. شاید بهمین دلیل است که به آن چه می خواهیم نمی رسیم، به این دلیل که سرسختانه به نظام کهنه باورهای خویش چسپیده ایم.
نظرات مسدود است.