ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
تمام هستی یک موجود واحد است و در جست و جو تکامل ، و انسان تکامل جهان هستی است که عاقبت روزی به نزد منشأ و خالق خود باز می گردد .آدمی ذاتاً کمال طلب است،و بسیار وحشت دارد که بانقصان روبرو شود.اگرچه ممکن است در تشخیص مصداق ها اشتباه کرده باشد وآنرا در ثروت یا قدرت و امثال آن بپندارد .متاسفانه بیشتر انسانها سعادت بشر را در امور مادی خلاصه می کنند.در نظر اکثر مردم دنیا اصالت یا تمایلات و لذّات و اولویت های مادّی بوده و به جهات معنوی،سجایای اخلاقی و توجّه به روح و انسانیت،مطرود و به دست فراموشی سپرده شده است،چیزهائی از قبیل ثروت،مقام،قدرت و تمایلات جنسی،ملاک عمل و خوشبختی شناخته شده،به گونه ای که دارنده این امور را انسانی خوشبخت می پندارند .برخی دستیابی به منزلت های مادی را که پُست و مقام و دارایی و ثروت است را از جلوه های بارز آن کمال دانسته وتمام توان خویش را در راه به دست آوردن آن به کار می گیرند و در این مسیر از هیچ اقدامی دریغ نکرده،و به هر وسیله ای متمسّک می شوند تا به گمان خود فردی شایسته باشند،و چنان چه به مقام دلخواه نرسند در خود احساس حقارت و پستی می نمایند.
و اما گروه دیگر که سعادت بشر را در ایجاد جامعه ای بی طبقه دانسته،اصالت را به اقتصاد و رفاه نسبی افراد جامعه داده و به طور کلّی از مسایل اجتماعی ، اعتقادی،اخلاقی،فرهنگی و مذهبی غافل شده، بلکه در صدد مقابله جدّی و محوِ هرگونه گرایش معنوی بوده اند وهمچنین ازگروه دیگری نیز می توان نام برد که بخش سازمان یافته ای از طرفداران «اقتصاد مداری» به حساب می آیند و
آنان تمامی سجایای انسانی و ابعاد گوناگون آدمی را مانع دست یافتن به پندار خویش دانسته،با ارکان مهم سعادت بشری که همان فطرت و حرکت معنوی است به ستیز برخاسته، پذیرش این برداشت ها که ناشی از عدم ادراک نیازهای حقیقی انسان است،از یک سو آدمی را از پی گیری اهداف بزرگ معنوی و حرکت در مسیر کمال انسانی باز می دارد،و از سوی دیگر استعدادهای عالی او را که آفریدگار جهان برای تعالی وی در وجودش به ودیعه گذاشته، به ورطه خواسته های ذلّت بار حیوانی سوق می دهد. و با استمرار پی گیری اهداف صرفاً مادّی ،تا آنجا پیش خواهد رفت که یک باره روح و جان و دل و اندیشه و روان خویش را به پرتگاه انحطاط و ابتذال می کشاند از سوی دیگر نادیده گرفتن امور مادی ،که در جای خود برای رسیدن به کمال و سعادت ضروری و مؤثّر است ، خود نوعی دور شدن از واقعیّات عالم خلقت و غفلت از جنبه های دیگری از نیازهای انسان است. مال و منالی که در عالم طبیعت می تواند وسیله ی رفع نیازهای مادی انسان در حدّ اعتدال و کفاف باشد ، چگونه می توان به طور کلّی از صفحه نیازمندی های زندگی انسان محو گردد، آیا انسان ها می توانند بدون برآورده کردن نیاز های اولیه زندگی خود حرکتی را به سوی تعالی بردارند ؟
و نیزگروهی دیگر که مال و منال،زرق و برق ثروت و مقام دنیا،چشم آن ها را کور نکرده،تا اندازه ای به بی ارزشی اندوختن مال و رسیدن به پُست و مقام پی برده،و از تنگنای دیدگاه های مختلفی که آدمی را به پایین ترین سطح فرومایگی و پستی تنزّل داده،رها گشته اند،دچار علم زدگی شده،کمال و سعادت انسان را منحصراً در گرو دانش و علوم روز دانسته،می گویند: هر انسانی که بیشتر به حقایق هستی آگاه باشد کامل تر خواهد بود، همه شرور و نقایص ناشی از جهل و نادانی،و همه خوبی ها در آموزش دانش می باشد.
متاسفانه تمام کسانی که برای انسان خط مشی تعیین کرده اند،تنها به بعضی از ابعاد انسانی توجه نموده اند.یک سئوال مهم اینست که انسان چیست و کیست ؟ آدمی را «موجود نانشناخته» می نامند،ولی وقتی سئوال می شود،واقعاً چه باید برای این انسان بکند تا به سعادت برسد؟ برای او نسخه ها می پیچند و طومارها می نویسند.ولی درمانی برای او ندارند وفقط حرف و حرف و حرف….. آنان که هنوز حتی تمام جهات مادی انسان را هم درنیافته اند،چگونه می توانند تشخیص دهند که چه عملی برای او مفید است؟اگر زندگی بشر منحصر به این جهان نیست طبعاً دستورالعمل هایی که برای سعادت او داده می شود نیز باید گذشته از در نظر گرفتن تمام جهات روحی و جسمی اش با ابعاد زندگی او در عالم دیگر نیز موافق و همسو باشد.
پیشرفت های حیرت انگیز و موفّقیت های چشم گیر علمی،انسان در زمینه قانون گذاری بسیار ناتوان است وپایش لنگ و دستش کوتاه است.تمامی مخلوقات در دنیا در جهت کمال و رشد و تعالی و هدفی که ایده آل آنهاست از طرف خدواند هدایت فطری شده اند. آیات قرآنی نیز با بیان های مختلف بدین معنا اشاره دارد. مثلاًخداونددراین آیه می فرمایند:«رَبُّنَا الَّذِی أَعطی کُلَّ شَیءِ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی»
«خداوند ما همان است که همه اشیای را نعمت حیات بخشیده وسپس هدایت «تکوینی» را بر ایشان مقرّر فرمودند.
آدمی نیز مانند سایر مخلوقات،بر اساس فطرتی که او را به سوی تکمیل نواقص و رفع حوائجش فرا می خواند آفریده شده.لیکن به واسطه وجود اختیاری که در نهاد او به ودیعت گذاشته شده، به خاطر نیازها و احتیاجات (تکو ینی ) بیشتری که دارد نمی تواند همه نواقص خود را به تنهای تکمیل نماید،بلکه کمال کامل و حقیقی انسان مستلزم تعاون و همکاری و مساعدت های فراوانی است که از مسیر ازدواج آغاز و با مشارکت و تلاش جمعی در رفع موانع حیات انسانی و تأمین نیازهای عامه همچنین ایجاد زمینه تشکیل محیطی سالم برای رشد و تعالی انسانها امکان پذیر می گردد. و در این مسیر،نیازمند اصول و قوانینی است علمی و محتاج راه و روش و سنتی است عملی،که از قابلیت ها و خواسته های نهادینه شده ی او ریشه گرفته،پاسخگوی احتیاجات حقیقی او باشد.واین همان مفاد و محتوای کلّی ادیان الهی است و فطری بودن دین نیز می تواند به معنای همسویی و موافقت اصول و احکام با فطرت توحیدی انسان باشد.انسان هدف و غایتی ندارد مگر سعادت و کمال،و خوشبختی و کمال جز برآورده شدن نیازهای حقیقی و به فعل رسیدن قوا و استعدادها و مقتضیات واقعی او چیزی نیست،گرچه حرکت به سوی کمال و سعادت،حتی در فضاهای ناسالم و غیر شایسته نیز امکان پذیر است و بسیاری از اولیای الهی در آلوده ترین جوامع بشری توانسته اند به عالی ترین مراحل کمال نایل گردند،لیکن تحقّق کمال و سعادت برای نوع انسان ها،تنها در صورتی میسّر است که اجتماعی صالح برپا گردد،اجتماعی که در آن،سنت ها و قوانین صالح و منطبق با خواسته ها و نیازهای حقیقی انسان باشد.و این جز در سایه ی اعتقاد به اصولی علمی و پای بندی به سنت ها و روش های عملی نشأت گرفته از وحی که منطبق و هم جهت با سیر تکاملی تکوین و همسو با خواسته های فطری بشر است میسّر نمی باشد.سعادت و کمال حقیقی انسان در گرو شناخت درست،کامل و واقع بینانه اوست. واقع بینی بر اساس فطرت و با استمداد و استخدام عقل ، با توجّه به ابعاد مختلف معنوی و مادی انسان و با عنایت به خواسته های فطری و نیازهای روحی و جسمی او،با ارایه برنامه های عملی متناسب،و تشریع قوانین هماهنگ با تکوین،مردم را به ایمان به خدا و پذیرش دعوت انبیای و ضمن تعالیم عالیه خود،بر تطهیر نفس از ناپاکی ها و پلیدی ها ،و تخلّق به اخلاق پاک و صفات عالی انسانی تأکید و سفارش فراوان نموده است.در عین حال،ضمن دعوت به پرهیز از هرگونه افراط و تفریط در مسیر اصلاح نفس،او را از لذایذ طبیعی که از خواسته های فطری بشر است،محروم نگردانیده است.لیکن با محاسبه صحیح نیازهای واقعی انسان،بهره بردن از مظاهر لذت بخش دنیوی را تا آنجا که تاروسعادت اورا برباد ندهد،و جامعه را به ناپاکی و پلیدی نکشاند،مجاز شمرده است و راه موفقیت آدمی دربرآورده شدن تمامی نیازهای اعتقادی،اخلاقی،فرهنگی،واجتماعی انسان میداند .همچنین برآورده شدن امور معنوی و ایمان و اخلاق و فضایل بشری،و نیز به جنبه های مادی و طبیعی انسان نیز توجهی خاصّ باید نمود چرا که، در حقیقت تکامل هستی و کمال بشریت تنها در این ابعاد صورت نمی گیرد بلکه این تکامل را کمیت و کیفیت انرژی تعیین می سازد یعنی تکامل یک موجود به میزان و سطح انرژی او نیز بستگی دارد. ودرنهایت اینگونه می توان گفت که کمال انسانی در فعلیت بخشیدن و توسعه فطرت عقلی و قلبی انسان است که هم از جهت ادراکات عقلی کامل شده و هم گرایش های عالی او رشد و ارتقاء یابند و همه دارایی های ذاتی و خدایی او به فعلیت رسیده و در این مهم «اعتدال» او رعایت شود که در این صورت منشأ سعادت ابدی او می شود و نتیجه این تلاش همان تقرب الی الله خواهد بود.
نظرات مسدود است.