ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۰ فروردین ۱۳۸۹
بیشترین مسئله ای که تابحال کلیه جوامع بشری،دانشمندان،اندیشمندان ازبیان عظمتش عاجزبوده اند وهنوزکه هنوزاست اورانشناخته اند.این آدمیزاد یا به قولی (انسان) است که هرباربه شکلی خود رانشان می دهد ظاهری وباطنی دارد وشاید تاحدی توانسته اند ظاهرش را وجسمش رابازگونمایند ولی باطن او را تا به امروز هرگز کسی درک نکرده است.آیا انسان یک موجود دو سرشتی است که نیمی از سرشتش نور است و نیمی ظلمت ؟ او چه موجودی است که این همه مجهول است؟ در ورای این چهره به ظاهر ساده چه چیزی وجود دارد که او را تبدیل به یکی از عجایب خلقت کرده است او کیست که در عین ضعف، بر تمامی موجودات عالم طبیعت سلطه جویی کرده آنها را مغلوب خود ساخته است؟
بنا به تعبیری می گویند : انسان اسم مبالغه است ومشتق از اُنس بوده،که معنی بسیار زود خوی گیرنده یا عادت یابنده به هر چیز باشد، حتی به خانه و مکان و حیوانات و غیره اشیای که به اطراف خود می بیند پس از مدتی چنان به آنها محبت یابد که از فراقش به اندازه ارتباط باطنی خویش رنج کشد و خوش گواری ها بر او تلخ گردد، ولی از جدایی حضور حضرت کبریا جل جلاله ناراحت نبوده و حتی احساس هم نمی کند. بر اساس روش های انسان شناسی تجربی ،عرفانی ،فلسفی و دینی انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند ، خلیفه و جانشین او در زمین ، نیمه ملکوتی و نیمه مادی ، دارای فطرتی خدا آشنا ، آزاد ، مستقل ، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهم به خیر و شر، و جودش از ضعف و ناتوانی آغاز میشود و به سوی قوت و کمال سیر میکند و بالا میرود اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمیگیرد ، ظرفیت علمی و عملیاش نا محدود است ، از شرافت و کرامتی ذاتی بر خوردار است ، احیانا انگیزه هایش هیچ گونه رنگ مادی و طبیعی ندارد ، حق بهره گیری مشروع از نعمت های خدا به او داده شده است ولی در برابر خدای خودش و ظیفه دار است.پس انسان حقیقی که خلیفة الله است ، مسجود ملائکه است ، همه چیز برای اوست ودر نهایت دارنده همه کمالات انسانی است ، انسان موجودی که اکثراً دوست دارد تا با خدای خود علاقه خاص داشته باشد واین بزرگی را به زعم خود از طرق بسیار مشکلی به انواع تکالیف می خواهد به دست آورد، حال آنکه به عصر حاضر فقط از یاد خداوند جل جلاله در هر جا و مشاهده اشیا و از آن کمال و جمال صانع او تعالی جل جلاله را یافتن راه کوتاه تر و مؤثرترش باشد.انسان بعلاوه ایمان است، نه انسان منهای ایمان . انسان منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص است . انسان موجودی که همه از وی ترسند، ولی خود او از خودش نمی ترسد، با آن که هر چه ضرر میرسد از انسان ها بر انسان و انسانیت و امثال اوست. چنین انسانی حریص است ، خونریز است ، بخیل و ممسک است ،. انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او ویاد او آرام میگیرد بپیوندد ، دارنده همه کمالات است و اگر از آن حقیقت ، یعنی خدا، جدا بماند، درختی را ماند که از ریشه خویشتن جدا شده است . انسان موجودی که به غرض مشاهده انواع اسرار اشیا و طرز استفاده از آنها خلق گشته تا هر چه خوب تر وبهتر خالق این همه بحرو بر مرئی و نامرئی را با کمال و جلالی که دارد بشناسد و هنوز هم از او به عجز و زاری بخواهد و مساعی لازم در طلب آرامی خلق الله برای رضای خدا جل جلاله بنماید تا انعام و اکرام خیلی ها بالاتر و ارزشدارتر را دریابد.
انسان گر چه بواسطه قوّه تعقّل به کسب دستاوردهای شگرف علمی و فنّاوری های خارق العاده نائل آمده است. ولی بدلیل عدم برخورداری از کمال معنوی. از انسانیت و هویت انسانی خویش. بسی بدور افتاده است که در نتیجه آن. انسان ها دستاوردهای علمی خود را نیز مصروف اقدام بر علیه انسانیت می کنند.انسانی که هویت خود را بشناسد و بداند دیگر درگرداب هولناک و دهشتزای بی هویتی و پوچ انگاری گرفتار نمی شود که او را به سوی فساد و جنایت سوق دهد چرا که او برای وجود خویش ارزش و کرامتی بسزا قائل است. پس باید هر کسی هویت اصلی خود را پیدا کند و در یابد که در این دنیا چه می کندوهدف از خلقت او چیست ؟تجربه هرکس بیهمتاست، بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل،نظیر آن تجربه راندارد. بنظر شما آیا این جمله درست است که بگویم : اراده انسان محدود است به توانایی های ذهنی او و آموزش و قدرت تصوراتش که از محیط و اطراف آن کسب می کند. جامعه شناسان می گویند: (جامعه و تمدّن هاى بشرى داراى مسایل و موضوعات بى شمار، ابعاد متنوع و جنبه ها وجلوه هاى گوناگونى هستند، و این ویژگى از تنوّع و چندگانگى ابعاد بسیار پیچیده وجود انسان ودنیاى پر اسرار و تماشایى و زندگى تفکرانگیز او سرچشمه مى گیرد). جامعه، موجود زنده اى است که داراى تمام خصایص «موجود زنده»، همانند: تکثیر، رشد، سوخت و ساز و مرگ و حیات مى باشد.هر چیزی که موجودیت داشته باشد و ما از آن به عنوان یک وجود بتوانیم تعبیر کنیم ، از خود یک ذاتی دارد و این ذاتش هم قابل بررسی و شناخت است. انسان ها از لحاظ ویژگی های جسمانی مثل قد ، وزن و رنگ چشم و خصوصیات روانی از قبیل هوش و شخصیت ، تفاوت هایی با یکدیگر دارند. توانایی های مختلف در یک فرد ، یکسان نبوده و هر فرد در برخی زمینه ها دارای استعداد خوب و در زمینه های دیگر استعداد متوسط یا ضعیف دارد . اراده انسان معمولا بر امیال و خواهش ها و شهوت ها وکشش های درونی اش قرار می گیرد وتصمیمات انسان تقریبا همیشه در جهت ارضای آنهاست. که بسیاری از آنها خودشان بعد از طی چند رابطه علی و معلولی حتی به محیط انسان باز می گردند. یکی دیگر از عوامل مهم موثر بر ویژگی های شخصیتی افراد عامل محیط است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب میکند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت میدارد، رشد و شکل گیری شخصیت او را تحت تاثیر قرار میدهد. هرچند افراد انسانی با یک سری ویژگی های ذاتی که جنبه ارثی و ژنتیک دارند، متولد میشود، اما محیط و جنبههای مختلف آن تاثیر بسزایی در بروز این ویژگی ها یا مکنون ماندن آنها ایفا میکند. بر این اساس هرچند برخی ویژگی های شخصیت با پایه و اساس ژنتیک در فرد وجود دارند، اما ظهور و بروز آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. برخی از ویژگی های شخصیتی نیز عمدتا توسط محیط در فرد بوجود میآیند و ریشههای ارثی ضعیفی را در آنها میتوان شناسایی کرد چرا که بیشترین اثرات را محیط طبیعی بر شخصیت فرد میگذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط میگیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیط های طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگ های مشابهی ملاحظه میشوند. آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها ، شاید قدمتی به اندازه خلقت انسان داشته باشد زیرا انسان های اولیه نیز که در غارها و جنگل ها زندگی می کردند از پدیده تفاوت های فردی بین انسان ها آگاه بودند و بر اساس تفاوت های فردی ، تقسیم کار می کردند .برای مثال ، دسته ای از افراد ، شکارچی و عده ای دیگر تهیه کننده هیزم و خوراک بودند . عوامل بسیاری در ایجاد تفاوت های فردی دخالت دارند که از آن جمله می توان به وراثت و محیط اشاره کرد . برای مثال ، در مقابل کودکی که تازه به دنیا آمده است ، اطرافیان دو واکنش کاملأ متفاوت نشان می دهند ؛ بعضی تلاش می کنند ویژگی هایی را در وجود او بیابند که اجداد او را به خاطر می آورد و بعضی دیگر می کوشند تا ویژگی هایی بی همتا و منحصربه فرد در او پیدا کنند و بیشتر تأکید بر تفاوت ها دارند . قسمت اعظم یادگیری هایی که شخصیت افراد تحت تاثیر قرار میدهد نه در فضای معمولی محیط های طبیعی، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام میپذیرد. منظور از محیط پیچیده اجتماعی یعنی الگوهای فرهنگی ، طبقه اجتماعی ، شیوههای تربیتی کودکان ، ساختار خانواده ، سیستم های تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از اینها به نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان دادهاند. انسان موجودی اجتماعی است، در نتیجه رفتارهای اطرافیان (یعنی محرک های محیط) می تواند بر وی تاثیرات خاص خود را داشته باشند.در نتیجه ما انسان ها می بایست توجه بیشتری به محیط زندگی خود مبذل داریم .
آنچه بیشتر مد نظر این حقیر است شناخت ماهیت اصلی خود انسان است . چرا که متاسفانه در این خصوص و شناسایی دقیق آن کمتر بحث و صحبت شده است . البته محیط زندگی وبطور کل اجتماع نیز نقشی اساسی در شکل گیری هر انسانی دارد و بنده منکر آن نیستم ولی آنچه مسلم است اینست که اجتماع و جامعه را همین انسان ها تشکیل می دهند و اگر آگاهی و بینش فرهنگی و معنوی انسان ها ارتقاء یابد جامعه ای مطلوب خواهیم داشت در غیر این صورت، غالب مفاسد و جنایات از نیازها و احتیاجات انسان ها سرچشمه می گیرند. هنگامی که نیازهای طبیعی یک انسان برآورده نشود. چنانچه وی به سطح مطلوبی از کمال معنوی دست نیافته باشد. جهت ارضای آنها ممکن است به هر جرم و جنایتی تن در دهد. اصولاً « نیازمندی » قبح اعمال را در نظر فرد کمرنگ جلوه می دهد و بنوعی توجیه گر هر جرم و جنایتی در مقابل نیروی مقاومت کننده « وجدان» است. اما داشتن ایمان و معنویت ، انسان را به درجه ای از استغنای روحی می رساند که بتواند از بسیاری نیازهای ثانویه و حتّی اوّلیه خود چشم پوشی نماید (و یا دست کم میل « زیاده خواهی» را در انسان از میان می برد و او را از چپاول حقوق دیگران ممانعت می نماید.) گسترش معنویت و ایمان و بازشناسی هویت انسانی. عاملی بسیارموثّر ونیرومند و البته لازم و ضروری برای مهار اخلاقی انسان و راهی برای تعالی فرهنگی و معنوی اجتماع و نجات بخش آن از بحران های هولناک اخلاقی فرد می باشد.
هنگامی که انسان ماهیت و وظیفه اصلی خود را دریافت ، خواهد توانست خود را از این سر گردانی نجات دهد و به هدف نهایی خود فکر کند و لازمه آن اینست که این مهم را بخوبی درک کند که زندگی عرصه هنرمندی ماست باید همگی تشنه تحول و تغییر درعرصه زندگی خود باشیم وبالاخره انسان موفق ، انسانی است که برای رسیدن به هدف نهایی ، اراده خود را قوی ساخته ، پس باید تلاش کنید که کارامروز را به فردا موکول نکنید.بشتابید تا هر چه سریعتر در خود تحول ایجاد کنید.ازتغییرات کوچک آغاز کنید بگذارید تا ذهن شما کم کم آنها را بپذیرد و بدانید که شما قابل تغییر هستید.خواستن توانستن است، بخواهید و اراده کنید ، پس گام اول موفقیت را برداشته اید.انسان هایی در زندگی موفق هستند که از امکانات زندگی شان بتوانند به خوبی استفاده کنند.صحنه زندگی تان را درخشان تر کنید. هر سطری که می نویسید سعی کنید خردمندانه تر باشد ، استفاده درست از فهرست ها ، زندگی هدفمند ، حضور در لحظه ها، اگر در کاری موفق نمی شویدبه دنبال مقصر نباشید.برای رشد در هر زمینه ابتدا باید علم و آگاهی آنرا کسب کنید و سپس به آنچه فرا گرفته اید عمل کنید. بهتر است در ابتدای هر روز با خود و خدای خودتان قراربگذارید که چیز جدیدی را یاد بگیرید و به عهدی که با خود و دیگران می گذارید وفا دار باشید و در مقابل موانع و مشکلاتی که در تعهدات شما تزلزل ایجاد می کنند مقاومت کنید.فرد موفق، روش موفق و ایده موفقی را الگوی خود قرار می دهد.بیایید با ایمان وصبر، امید ، عزت نفس ،متانت، حکمت ، عقل ،اراده و اعتماد به نفس ، درهای کامیابی را به روی خود باز کنید.با همنوعان خود ارتباط خوب برقرار کنید ، از بدی ها و خوب های آنها دل گیر نشوید وآنها را دوست بدارید و بدانید که همه ما انسان به این دنیا آمدیم ،با آرزوی اینکه انسان معنوی و موفق ، از این دنیا دست پر برویم.
دوست و دشمن هر انسان کیست؟
الإمامُ الرِّضا علیهالسلام :
صَدیقُ کُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ وعَدُوُّهُ جَهلُهُ .
امام رضا علیهالسلام :
دوسـت هر آدمى ، خـرد اوسـت و دشمن او نادانیش خواهد بود .
الکافی : ۱ / ۱۱ / ۴
منتخب میزان الحکمة : ۳۹۰ ارسال نظر برای این حدیث
نظرات مسدود است.