ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۰۹ خرداد ۱۳۸۹
یاد بگیریم تا تشخیص دهیم چه چیزی در زندگی مان اهمیت بیشتری دارد و آنرا در اولویت نخست زندگی قرار دهیم. بایست قدری تعمق کنید نه به آنچه که می بینید بلکه چه چیزی باعث دیدن شما می شود وجواب این سئوال را دریابید. بنده فکر می کنم در ابتدا مهم ترین اولویت زندگی شما سلامتی فیزیکی شماست ، پس مراقب سلامتی خود باشید، چه از نظرجسمی ، چه از نظر روحی و ذهنی. سپس نقاط ضعف و قدرت خود را با یک انعکاس صادق تشخیص دهید. به آن دسته از نقاط ضعفتان که باعث از بین بردن نقاط قوتتان میشود، توجهی خاص مبذول دارید. این نقاط ضعف میتوانند یکی از دلایل احساس نادرست دیگران درمورد شما باشدالبته نمی توانید امیدوار باشید تا همه احساسات غلط و منفی دیگران نسبت به خودتان را از بین ببرید. هیچگاه نباید برای راضی کردن دیگران، شأن و مقام خودتان را پایین بیاورید. پس بهتر است بیش از پیش خودتان را بهتر ببینید و بشناسید و ضعف هایتان را جبران کنید،وقتی صحبت از تعادل می شود تصویری از یک ترازو در ذهن ایجاد می شود.تعادل یعنی ایجاد بالانس در دو کفه ترازو و بین دو شئ هم وزن که از لحاظ شکل ، فرم و محتوا یکسان نیستند.خلقت بشر بر اساس تعادل است .مثلاً قرینه بودن اعضاء، باعث ایجاد تعادل حرکتی در انسان می شود . دید انسان بطور غریزی بصورت عمودی و افقی در محیط حرکت می کند . تصاویر از راه چشم به مغز ارسال می شوند و ذهن انسان پس از ادراک آنها عکس العمل نشان می دهد. عدم وجود تعادل باعث یکسو شدن نگاه ماو از بین رفتن آرامش دیداری می شود .
برای جسم و محیط اطراف خود احترامی خاص قائل باشید، فضایی که در آن زندگی می کنید، انعکاسی از درون شما است. سعی کنید اطراف خود را خیلی هم شلوغ نکنید تا انرژی مثبت همیشه بتواند در اطراف شما به گردش درآید و در نهایت به درونتان نفوذ کنید. متاسفانه درجهان مدرن امروزی ما نیاموختیم که چگونه میتوانیم بینش خود را نسبت به مسائل پیرامون خود افزایش دهیم. بزرگی می گفت برای نظم بخشیدن به دنیا ، باید اول ملت ها را نظم بخشید. برای نظم بخشیدن به ملت ها، باید اول خانواده را تنظیم کرد و برای نظم بخشیدن به خانواده ، باید اول زندگی شخصی خود را مرتب وتمیزکنیم. راستی کمی از بیرون به خودتان نگاه کرده اید؟ واقعاً شما چقدر توانسته اید محیط اطراف خود را تمیز و مرتب نگهدارید.اتاق ومحل زندگی شما چگونه است، باید در ابتدا دلمان را صاف کنیم.« آنکه می تواند ، انجام می دهد، آنکه نمی تواند انتقاد می کند. »
یکی از این راه هایی که می توانی توجه خود را بر روی محیط پیرامون خود افزایش دهید ، تمرین روی اجسام است تمرکز یعنی توانایی حفظ توجه روی موضوعی معین که کاملا ارادی است . به تعبیری دیگر ، تمرکز حواس ، رساندن عوامل حواس پرتی به حداقل ممکن است . دقت به معنی خوب دیدن و خوب شنیدن و توجه برای خوب فهمیدن است . بشراز یکنواختی زندگی دچار کسالت می شود.او نیازمند داشتن ارتباطات گوناگون است زیرا دارای قوه ابتکار و خلاقیت است . ازهمان ابتدای خلقت انسان، شکل های گوناگون یک وسیله در جهت ایجاد ارتباط بین انسانها،طراحی شده است.آدمی در زمان کودکی در برخورد با اجسام واکنشهای ذهنی خاصی را تصور می کند. به تدریج،احساسات دوران کودکی در دوران نوجوانی ضعیف شده و منطق جای آن را می گیرد .در صورتیکه این مهارت دوران جوانی با خصوصیات ذهنی کودکی توأم گردد،آثار هنری خلق می شوند . شدت محرک ها نیز بر میزان دقت ما تاثیر گذارند، برای شروع می توانید زمان مشخص را انتخاب کنید (هر زمانی که دوست دارید مثلا ساعت ۹ شب ) و به مدت یک ماه هر روز ساعت ۹ شب به یک موضوع ویژه فکر کنید و حداقل هر پنج شب متوالی به یک شی ثابت فکر کنید ،اگراحساس کردید آن شی دیگر در شما ایجاد انگیزه نمی کند ، می توانید شی را عوض کنید. در صورت تمرین متوجه خواهید شد که رفته رفته میزان پرش ذهن شما کاهش می یابد .در اتاقی بنشینید که مزاحمتی در آنجا برایتان نباشد و سپس یک شی را مثل مداد یا چاقی میوه خوری یا عینک و…… بعد چشم خود را بسته و با انگشتان دست آن شی را لمس و در ذهن خود تشریح کنید. با استفاده ازحس لامسه می توانید اثرات آن احساس نرمی، خشونت و حرارت و سردی را در محل آن یعنی تمام سطح پوست خصوصاً نوک انگشتان دست دریابید. وبعد ازمدتی می توانید مرحله به مرحله آن شی مورد نظر را پیچیده تر انتخاب کنید و پس از چند روز تمرین دیدن اشیاء راامتحان کنید، یعنی با چشم باز ، در جایی آسوده بنشینید و همان جسم را درذهن خود تصور کنید و آن را ببینید و به آن فکر کنید .
به درستی منشأتمام آموخته های انسان ، طبیعت است و کلیه امیال و نیازهای انسان،از حس بینایی او متأثر است. فرایند در یافت ذهنی از محیط، پدید آورنده ادراک در مغز است. تصاویر از راه چشم به مغز ارسال می شوند و ذهن انسان پس از ادراک آنها عکس العمل نشان می دهد. اولین قدم در تجسم واقعیات نگاه دقیق به درون طبیعت است . لذا دید عمیق به طبیعت و دریافت حسی مؤثراز آن پیش نیاز طراحی است . شناخت سمبلها و مفاهیم طبیعت برای فهم بعدی لازم و ضروری است . در مباحث سواد بصری سنبل ، علائم و مفاهیم موجود در طبیعت است ، لذا با بکارگیری روش مناسب علاوه بر اینکه خودمان به آن علوم دست می یابیم برای هر بیننده ای نیزآنها را واضح و آشکارمی کنیم. برای خوب دیدن باید چشم را تربیت کرد و با چشم اندیشه به طبیعت نگریست . نقش طراحی در هنر های تجسمی مثل نقش کلمات است در نویسندگی .بنا براین باید نسبت به ابزار کار و کاربرد آن آگاهی کامل داشت . شما می توانید با تقویت قدرت خیال وسعت دید خود را بالاببرید بدین صورت که درحس تخیل، اثر آن برتجسم چیزهائی است که در مقابل انسان نیست و بدون در نظر داشتن زمان و مکان و بعد در مخیله خود مجسم می نماید. مرکز آن در مغز است و تظاهر آن بوسیله اعصاب صورت می گیرد. بهمین لحاظ وقتی که خیال قوت گیرد می گویند اعصاب ضعیف شده است چرا که مقدار بیشتر می بایست انرژی صرف کند. بنابر این قوه تخیل هم واقعیات را در نظر مجسم می کند و هم امور غیر واقع را چنانکه شکل دیو را که تا کنون ندیده، ولی پیش خودش فرض می کند. در این صورت آن را در اصطلاح فلسفه قدیم اختراع گویند ولی باید دانست که اختراع از ترکیب امور سابقه دار بوجود می آید. اختراعات از این حس کمک زیاد می گیرند چنان که مخترع قبلاً چیزی را که در نظر دارد در خیال مجسم می نماید. اگر خیال نباشد جز آنچه با چشم دیده می شود در فکر انسان وارد نمی شود در حالی که قوه تخیل دائماً امور غایب یا اختراعی را که لازم دارد برای او می سازد و مجسم می کند.
اینکه مردم گویند خیالش قوت گرفت یعنی به حس خیال توجه یافت و حس تفکر ضعیف گردید. گمان و وهم نیز جزء این حس است. اطفال از چیزهای غیرواقع مثل دیو و غیره می ترسند و این همانا تجسم خیال است که گاه ممکن است چنان قوت گیرد که یک امر را بطور واضح در نظر شخص مجسم نماید. انتحار در اثر قوه تخیل صورت عمل بخود می گیرد. مالیخولیا نیز جنبه افراطی حس تخیل است که متاسفانه افراد دقت کافی به اهمیت این موضوع نمی کنند و بعد از مدتی دوچار بیماری های خطرناک می شوند که بنده لازم می دانم تذکر دهم که افراد بدون استاد هرگز به این مباحث وارد نشوند . باید عرض کنم این گونه حواس با حس الهام یا کشف الشهود بسیار متفاوت است و متاسفانه اکثراً مردم آن را با دیگر حواس اشتباه می گیرند . برخی از انسان ها قادرند با استفاده از حس الهامات اطلاعتی را از چیزی که خارج از وجود خودشان است را بفهمند و تجربه کنند، که البته و صد البته این مهم چیزی نیست که همه کس بتوانند به آن برسند. اغلب اختراعات بوسیله این حس انجام می شود. حس الهام در برخی از مردم کم و بیش عمل می کند. علامت آن اینست که مطلبی را می یابند و می گویند به فکرم آمدیا به فکرم رسید. اینها همه علامت الهام است. باید این حس در همه ورزیده شود تا حقایق عالی بر آنها بتابد. اشخاص ناشنوا که همه چیز را بوسیله اشاره می فهمند از حس الهام خود کمک می گیرند.
فرق بین الهام و تفکر اینست که در مورد تفکر موضوعی را دنبال می کنند تا به نیروی حس تفکر آن را دریابند درصورتی که الهام خود به خود مطلبی را در فکر القاء می کند و ای بسا مدتها دنبال چیزی جستجو کرده تفکر نموده و نتیجه نگرفته اما در یک لحظه آن را بدون تفکر درمی یابد که در اصطلاح گویند به فکرم رسید. این چیست؟ آیا غیر از الهام است؟ اگر حس الهام را پرورش دهند نتایج درخشان خواهند گرفت. البته زیر نظر استادی مجرب !!!! بسیاری از اساتید می گویند، علم بر سه نوع است: اکتسابی، استنباطی، لدنی. علم لدنی محتاج تحصیل و قیاس و استقراء نیست و مربوط به حس الهام است مثل اینکه اشخاصی هستند که بدون تحصیل اختراعی کرده یا کشفیات و مطالب علمی بزرگ آورده اند. این عمل را در اصطلاح نبوغ بشر خوانند.درافرادی چون اولیاء و انبیاء به امر و مشیت الهی اینگونه حواس بسیار عطا شده است و آنان از این حواس استفاده می کردند. نکته دیگر اینکه همه دستگاه مکانیسم حواس نزدیک بهم و یا بیکدیگر مرتبطند و ممکنست در اثر خرابی یکی از آنها به دیگران صدمه رسد ولی هر کدام از آلات مزبور را از مغز بردارند حس مربوط از کار می افتد. دلیل جدا بودن این حواس آن است که هرگاه یکی از آنها از بین برود بقیه کار خود را می کنند (اگر لطمه به بقیه نخورده باشد) بلکه بهتر کار می کنند به علت اینکه توجه به آنها بیشتر متمرکز می شود مثل کوری و کری، مرض فراموشی و غیره. با اینکه خداوند متعال نعمت های فراوانی به بنده گان خود عطا فرمودند ولی متاسفانه اکثر مردم بطور صحیح ودرست از این نعمت های الهی استفاده نمی کنند . حال که متوجه اهمیت این وضوع شدیم که می بایست از تمامی نعمت های الهی بهره درست و دقیق را بکنیم در می یابیم که بهتر است به جای استفاده برخی از حواس خوب است که با بکاری گیری آنها توجه خاص به محیط اطراف خود کنیم البته نه با چشم سر بلکه با چشم دل و با بکار گیری دقیق از تمرینات فوق وسعت دید و ذهن خود را نسبت به محیط زندگیمان افزایش دهیم. بایست همیشه به دنبال چیزی بگردید که دیگران به آنها توجه ندارند. یعنی با در نظر گرفتن این فرمول و بکار گیری آن گام های بزرگتری را بر داریم و آن فرمول عبارتند از : مراقبه سر شار از سکوت ، اتصال با طبیعت ، عدم پیش داوری
نظرات مسدود است.