و باز هم سلام

حضور یعنی چه؟

ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۲۲ تیر ۱۳۸۹

به نظر بنده یکی از پدیده ها قابل بحث درارتباط با وجود آدمی ،ارتباط او با جهان خارج است . بدن انسان همانند یک جسم رادیواکتیو است که دائماً انواری از آن ساطع می شود . جهان و مخلوقات آن ”انرژی“ هستند و انسان می تواند با ”وصل“ شدن به سرچشمه این انرژی آن را در مسیر اهداف خود بکارگیرد. برای این کار کافی است که امواج مغزی خود را در سطح امواج آلفا که مناسب ترین سطح ذهنی برای کانالیزه کردن این انرژی است , قرار دهد و ”خواست “,”باور“, و انتظار تحقق آرزوهایش را داشته باشد.متأسفانه بسیاری از ما انسانها در ارتباطات خود با خالقمان و محیط اطراف مان حضور قلب نداریم و به همین جهت است که بارها و بارها اعمال مراقبه ای راکاملاً انجام می دهیم ، درمکان های پرانرژی وارد می شویم ولی اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.اهمیت وامکان حضور قلب و لزوم تحصیل آن، تنها درانجام عبادات وارتباط ها نیست، به همین دلیل است که هرگز پیشرفتی درروند ارتباط مان پیدا نمی کنیم . گاهی تصور می کنیم، تحصیل حضور قلب از امور محال است وبرای کسب آن، ناامید می شویم و به یک عبادت صوری و ظاهری اکتفاء می کنیم. چه بسا این ناامیدی، از فریب دادن خودمان نشأت می گیرد، مثلاً کسی قصیده دارد مدح کسی را بگوید ونوشته ای را به طفلی که معانی آن را نمی فهمد بدهد وبگوید تو باید آنرا در محضر آن شخص بخوانید و به طفل بفهماند که این قصیده در مدح این شخص است . البته آن طفل این قصیده را می خواند و اواجمالا می داند ثنای آن شخص را می کند، اگر چه کیفیت آن را نمی داند. هر سالکی خوب است این را بدانید در عبادت یا مراقبه نشستن کافی نیست، نشستن باید با “بودن” یا همان حضور، همراه باشد، ما باید همیشه حاضر باشیم وحضور را درک کنیم. انسان می بایست درحالت مناجات و مراقبه اراده را کامل کند. آنگاه مراقبه درب خانه اش را خواهد زد.

بی تردید، ذهن در غیبت مراقبه، آدمی را می آزارد. ذهن، زمانی بوجود می آید که مراقبه غایب است. همان طور که تاریکی نامی است که به غیبت ، نور می دهد. وقتی روشنایی از راه می رسد، تاریکی رخت می بندد. وقتی مراقبه از راه می رسد، ذهن رخت می بندد.مراقبه مستلزم به کار گرفتن ذهن نیست، مستلزم سعی و کوشش نیزنیست، مراقبه همچون خواب، بی کوشش از جانب شما است وبرشما فرود می آید. شما نمی توانی سعی کنید که بخوابید، و نمی توانید سعی کنید که مراقبه کنید. برعکس، هر تلاشی مانع آمدن نرم و خاموش آن میشود. عمل و پرخاش در مراقبه محلی از اعراب ندارد. عمل همواره پرخاشگر است،مراقبه پذیرش منفعلانه است، ذهن تهاجمی است. مراقبه منفعل است. گفتنى است مفاهیمى که ما در ارتباطات با خداوند به کار مى‏بریم، مفاهیمى است که در رابطه با انسان‏ها مطرح می کنیم. فقط ما آن‏ها را به نوعى تجرید و نقطه ضعف‏هایش را حذف مى‏کنیم و به خدا نسبت مى‏دهیم. در واقع ما انسان‏ها چیزهایى را براى خود کمال مى‏دانیم که اگر آن‏ها را نداشته باشیم نقص است. بنابراین مفهوم را براى خدا نیز به کار مى‏بریم. یعنى وقتى رحمت و غضب را به خدا نسبت مى‏دهیم، اول رابطه‏اى را بین خودمان با انسانهاى دیگر تصور مى‏کنیم، و بعد آن را به خداوند نسبت مى‏دهیم. برای مراقبه باید حضور دل داشته باشید وخود را جمع کنید ، با تمام وجود در ساحت مراقبه حاضر شوید برای حضور دل راههای متفاوتی وجود دارد اما مهم ترین نکته این است که در برابر کشش های نفس که همواره ما را به روزمرگی و جمع کردن و داشتن می خواند، مقاومتی منفی در خود ایجاد می کنیم، از گذشته درس بگیریم و رهایش کنیم و استرسی را که در آینده ریشه دارد، از ذهن دور کرده و در زمان حال زندگی کنیم.کسانی که می خواهند به فضا بروند، با نیروی فشار سفینه بر جاذبه زمین غلبه می کند و بالا می رود باید با تمرکز بر جاذبه های روزمره گی ها غلبه کرد در مراقبه همه چیز از « من » شخص شروع می شود ولی « من » خود از مراقبه شروع می شوم. حواس پرتی چیزی نیست جز تمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت.اگر آنچه می‌خوانید در شما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پیش می‌روید. در غیر اینصورت چشمتان خطوط را دنبال می‌کند و ذهنتان در جایی دیگر مشغول است. از گذشته خود بیاموزیم و با نیم نگاهی به آینده در زمان حال، تکامل شخصیت خود را باور سازیم و شناختی زیبا به زندگی پیدا کنیم و آن را در اختیار هم‌ نوعان و خانواده خود قرار دهیم. در تمرینات مدیتیشین یا مراقبه شما افکار پراکنده خود را سازمان داده و به یک نوع تمرکز خاص می رسید بنابر این شما با تمرکز حواس در وهله اول یک تلاش ذهنی برای انسجام بخشیدن به فکر و جمع و جور کردن آن می رسید. هرچه بیشتر به این تلاش ادامه دهید، تمرکز شما بهبود می‌یابد. شاید در یک تمرین پنج دقیقه‌ای، ده‌ها یا صدها بار فکرتان منحرف شود. خسته نشوید و فکر خود را به هر سو رها نکنید. به محض اینکه از مسیر قبلی منحرف شدید، به وضع اصلی بازگردید. تصاویر، پایه‌های فکری ما هستند یعنی همیشه تصاویر، افکار ما را می‌سازند.

تا تصویری نباشد فکری نیست و هر وقت تصویر ایجاد شد تفکر صورت می‌گیرد. مراقبه ومدیتیشن تکنیکی برای ” دستیابی به لایه های عمیق فکر” است وشخص می تواند با این تمرین، به منشاء ایجاد فکردست پیدا کند. آنچه که ما آن را فکرمی نامیم، انرژی است که به سطح مغزآمده است یعنی ازمنشاء خود به مروربالا آمده تا به سطح مغزرسیده است. تولید و ایجاد فکررا غالباً به سطح وعمق دریا تشبیه می کنند. همان طورکه یک حباب ابتدا درعمق دریا به صورت بسیارکوچک ایجاد می شود وکم کم بالا می آید وهم زمان با بالا آمدن بزرگ و بزرگ تر می شود تا به سطح آب می رسد، فکرنیزچنین روندی را طی می کند. واقعیت این است که شما به طور ارادی و آگاهانه نمی توانید این افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنید و از شر آن راحت شوید. اما می توانید آزادسازی و آرام سازی ذهن خود را از راهی غیر مستقیم انجام دهید. وقتی ذهن آرام می‌گیرد، افکار حالت انجماد پیدا می‌کنند. به یاد داشته باشید افکار در یک ذهن آشفته زندگی می‌کنند. یکی از راههای آرام کردن ذهن و افکار آرام کردن چشم‌ها است. در این حالت انرژی شما به درون حرکت می‌کند و افکار می‌ایستند. این امر به رخوتی دلپذیر منجر می‌شود. هوشیاری انسان به چهار درجه تقسیم می‌شود. درجه اول همان است که در هنگام راه رفتن و کار کردن روزانه داریم. شما مشغول کار کردن می‌شوید و در عین حال قدری هم بیدار هستید. اغلب کار کردن‌ها در حالتی نیمه بیدار انجام می‌شود و افراد، بسیاری از کارهای خود را کاملاً اتوماتیک انجام می‌دهند. درجه دوم، رویا دیدن است. در این هنگام شما ظاهراً خواب هستید ولی در پس زمینه ذهن، رویاها در حال گذر هستند و ذهن در یک ترافیک شلوغ بدام افتاده است. درجه سوم، خواب واقعی است. در اینجا رویا دیدن متوقف شده و شخص به طور عمیقی در خواب است. اما چهارمین درجه: این درجه قدری شبیه خواب است با این تفاوت که شخص در عین خواب بودن، هوشیار است. این درجه با سکوتی عمیق همراه است. این همان درجه‌ای است که آستانه ورود به سامادی یا اشراق است. هوشیاری توام با سکوت. تفکر در عظمت آفرینش‌های خدا، سبب رشد و تعالی آدمی است. انسان با تفکر به دریافت حقایق نایل می‌شود و چشم دل بر آنها می‌گشاید و هم از این رو است که مراقبه ، سبب قوت و صحت اندیشه در آدمی است. یک سالک به خوبی می‌اندیشد و به درستی قدم برمی‌دارد. او به هرچیز که می‌نگرد با تدبر نگاه می‌کند تا به یاد خدا افتد و به او نزدیکتر شود.

بدون پاسخ برای "حضور یعنی چه؟"

نظرات مسدود است.